خاکریزهای کاغذی

کتابخوانی‌های من...

خاکریزهای کاغذی

کتابخوانی‌های من...

خاکریزهای کاغذی
دیروز توپ بود و تانک و سنگر و خاکریزهای خاکی و...

امروز قلم است و کتاب و نشریه و سایت و خاکریزهای کاغذی و...

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقد کتاب» ثبت شده است

يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۹ ب.ظ

تسلیم شو؛ تو هیچ کاره‌ای!

نقدی بر کتاب طلاق/جدایی معنوی نوشته دبی فورد؛

تسلیم شو؛ تو هیچ کاره‌ای!

در بین کتاب‌های به اصطلاح «خودیاری» مشهورترین اثر در موضوع طلاق، کتاب «جدایی معنوی» یا «طلاق معنوی» دبی فورد است که توسط چند  ناشر و با چند ترجمه با مقداری تفاوت به زبان فارسی منتشر شده است.

در اینکه موضوع طلاق یکی از شرایط خاص اجتماعی و فردی است و باید به کسانی که به هر دلیلی گرفتار آن شده‌اند کمک روحی و روانی رساند، شکی نیست، اما اینکه با کدام آبشخور فکری و دقیقاً با چه اصولی یک فرد مطلقه را به ادامه زندگی امیدوار کنیم، حائز اهمیت است.

به اعتقاد دبی فورد که خودش تجربه طلاق را در زندگی‌اش دارد، طلاق می‌تواند یک اتفاق معنوی باشد. او می‌نویسد: «جدایی معنوی طلاقی است که ما می‌توانیم برای پیشرفت در زندگی و کسب تجربه از آن بهره‌برداری کنیم تا بیشتر از آنچه از دست داده‌ایم، به دست آوریم.» تمام حرف فورد درباره طلاق همین جمله است، اما وی 7 قانون معنوی برای مطلقه‌ها توصیه می‌کند.

اولین قانونی که معرفی می‌کند «قانون پذیرش» است. به این معنی که «هرچیزی آن‌گونه است که باید باشد. هیچ رویدادی اتفاقی نیست و هیچ تصادفی وجود ندارد... خواست الهی زندگی هر کداممان را به گونه‌ای طراحی کرده است که ما را دقیقاً در همان روند تکاملی منحصر به فرد خود که با آن نیاز داریم، قرار دهد.»(ص27)

به اعتقاد فورد ما باید بپذیریم که هر اتفاقی می‌افتد از قبل توسط خِرد هستی یا خواست الهی برنامه ریزی شده و حتماً به نفع ماست. این اعتقاد وقتی جالب‌تر می‌شود که با قانون دوم در می‌آمیزد.

قانون دوم فورد «قانون تسلیم» است. یعنی «هنگامی که ما دیگر مقاومت نکنیم و تسلیم شرایط موجود خود شویم، همه چیز شروع به تغییر می‌کند.»(ص27) در جایی دیگر می‌گوید: «وقتی ما تسلیم می‌شویم، در واقع می‌گوییم این همان چیزی است که هم‌اکنون زندگی برای من در نظر گرفته است و حتی اگر دوست دارم غیر از این باشد، آن را همان‌گونه که هست، می‌پذیرم.»(ص77)

پیامی که از این دو قانون به ذهن مخاطب صادر می‌شود این است که تو هیچ‌کاره‌ای! بگذار هر اتفاقی می‌افتد، بیفتد و مقاومت نکن. اگر طلاقت داده و یا طلاق گرفته‌ای، قطعاً ربطی به شما ندارد، چون این مساله از قبل در برنامه زندگی شما نوشته شده بوده و حالا هم سعی کن از این اتفاق در راستای اهداف بزرگ‌تر و زندگی بهتر استفاده کنی!

عمق فاجعه این طرز فکر صفحه 75 کتاب جدایی معنوی است، وقتی می‌گوید: «تسلیم، نقطه مقابل این واکنش طبیعی یعنی جنگیدن برای احقاق حقوق و حفظ آنچه باور داریم به ما تعلق دارد، است... تسلیم شدن به ویژه آن زمان که به ما خیانت کرده‌اند یا فریب‌مان داده‌اند مشکل است، اما اگر بپذیریم که هر آنچه اتفاق می‌افتد درست همان است که باید باشد، می‌توانیم تسلیم شویم و به جریان طبیعی هستی اعتماد کنیم.»

یعنی حتی اگر به شما خیانت کردند و یا فریب‌تان دادند، مقاومت نکنید و برای احقاق حق خود تلاش نکنید، چون خرد هستی این‌طور خواسته است.

در واقع دبی فورد در این کتاب مروج تفکر تقدیرگرایی و تن دادن به هرآنچه اتفاق می‌افتد، شده و مهم‌ترین راهی که پیش پای مطلقه‌ها می‌گذارد، تسلیم شدن به شرایط موجود و پذیرش بی‌چون و چرای تقدیر است. در حالی که این تفکر نه در آموزه‌های اسلامی و نه در ساحت عقلی و علمی مورد تایید نیست. البته در ادامه به مباحث یگری هم اشاره می‌کند، اما عمده‌ترین پیشنهاد وی همین است.

نکته دیگر درباره کتاب «جدایی معنوی» و افکار دبی فورد، اعتقاد منحرف از عقاید اسلامی است که وی درباره خدا دارد. وی می‌نویسد: «خدایی که من از او صحبت می‌کنم، آن قدرت برتری که بیرون از وجودمان حضور دارد نیست، بلکه نیرویی کیهانی است که در کانون وجود ما جای دارد و ما را به هر آنچه هست و هر آنچه خواهد بود متصل می‌کند. این نیرو یک انرژی همه شمول است که هم از قدرت و هم از خرد برخوردار می‌باشد. نیرویی که بیشتر اوقات عشق، معنویت، خرد هستی، حکمت الهی، طبیعت یا به اسامی گوناگون دیگر نامیده می شود.» (ص98)

البته این اعتقادات منحرف در کتاب های دیگر او نمود بیشتری دارد و در این کتاب فقط در چند صفحه مطرح شده است، اما در کلیت کتاب بی‌تاثیر نیست و مخاطب را به سمت قانون بی‌بنیان جذب و اعتقاد به خدایی که یک انرژی درونی است و مطیع امر و خواسته انسان، متمایل می‌کند. نکته مهم این است که باید بین دو کتاب «طلاق معنوی» انتشارات پیکان و «جدایی معنوی» انتشارات کلک آزادگان تفاوت قائل شد. چون مترجم کتاب طلاق معنوی خواسته یا ناخواسته مباحث شبهه‌انگیز و عقاید معنوی نویسنده را حذف کرده و کتاب تقریباً به صورت یک‌دست در موضوع اصلی یعنی طلاق ترجمه شده است. لذا به نظر می‌رسد کتابی که نشر پیکان منتشر کرده قابل اعتمادتر باشد.

کتاب طلاق معنوی یا جدایی معنوی با وجود نقدهای اساسی که به آن وارد است، نکات قبل استفاده‌ای هم دارد که می‌تواند به ترمیم روحیه مطلقه‌ها کمک کند. همین که وی می‌گوید به جای افسردگی و ناامیدی می‌توان از طلاق به عنوان یک پل برای پایه‌گذاری زندگی جدید استفاده کرد، یک مطلب خوب و مثبت است. فصل‌هایی مانند قانون مسئولیت و موضوع مسئولیت عاطفی از مطالب بسیار خوب کتاب است.

۰ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۹
احسان عابدی
يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۴ ق.ظ

قهرمانی که خیال می‌کند قهرمان است

نگاهی به رمان «سگ‌سالی» نوشته بلقیس سلیمانی

سگ سالی. بلقیس سلیمانی. تهران: نشر زاوش. 1392. 92 صفحه
 

«سگ‌سالی» را بلقیس سلیمانی در زمستان سال 92 منتشر کرد. ابتدا نشر زاوش دو بار و سپس نشر چشمه چاپ‌های سوم و چهارمش را روانه بازار نشر کردند. مجموع تیراژ سگ‌سالی، 7 هزار نسخه است که اگرچه عدد قابل ملاحظه‌ای نیست، اما در این اوضاع و احوال کتاب نخوانی مردم ما و روزگار انتشار کتاب‌هایی با تیراژ 500 نسخه، تیراژی امید دهنده است.

خلاصه داستان

جوانی روستایی به نام «قلندر» دانشجوی دانشگاه تهران است و سمپات سازمان مجاهدین خلق شده است. پس از حوادثی که در سال 60 اتفاق می‌افتد، با این توهم که می‌خواهند دستگیرش کنند، برای دور ماندن از دست سپاه پاسداران به روستای خود در یکی از استان‌های شرقی کشور پناه می‌برد و شبانه وارد خانه شده و با راهنمایی پدرش خود را در طویله گوسفندان پنهان می‌کند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد و نظام سرنگون شود و دوستان سازمانی‌اش او را نجات دهند. پنهان شدن قلندر 24 سال به طول می‌انجامد و در طی این سال‌ها اتفاقاتی برای او و خانواده‌اش می‌افتد و...

سوژه کهنه اما نو

مخفی شدن چندین ساله یک نفر در خانه خود را قبلاً در داستان بلند «طناب کشی» مجید قیصری خوانده‌ایم. مسخ شدن و بی‌عملی طولانی مدت شخصیت را هم در داستان مشهور «مسخ» کافکا از نظر گذرانده‌ایم و از این منظر، سوژه سگ‌سالی را می‌توان کهنه و استفاده شده دانست. اما این‌که شخصیت اصلی یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق باشد و 24 سال با توهم «مهم بودن» و احتمال اعدام توسط حکومت در طویله مخفی شود، سوژه‌ای نو و بدیع است. اگرچه نویسنده خلق سوژه نکرده باشد و بنا به گفته خودش، سوژه را از یک کارگردان گرفته باشد.

نگارشی شتاب‌زده و بی‌حوصله

قبل از ورود به محتوای رمان باید اشاره کرد که شتاب‌زدگی نویسنده در حین نوشتن داستان واضح است. سلیمانی گویا حوصله‌ای برای باز کردن و گسترش داستانش نداشته و علی‌رغم قلم توانای خود، سر و ته داستان را بند آورده است. هرچند داستان پیشِ روی ما ارزش داستانی و پرداخت هنرمندانه نویسنده را منتقل می‌کند، اما می‌شد با حوصله، زوایای دیگری به رمان بخشید و این موضوع ناب و جذاب را گسترده‌تر کرد.

سلیمانی در نشستی در پاسخ به این انتقاد می‌گوید:«من به عنوان یک نویسنده خودم را اجتماعی‌نگار می‌پندارم و توانایی ورود به ذهن کسی را ندارم. ریتم تند و ایجاز سگ‌سالی هم بر این مبنا شکل گرفت.» این اظهار نظر نویسنده قدری قابل تامل است! چرا که نوع روایت سگ‌سالی به گونه‌ای است که بیشتر از زاویه دید و نگرش شخصیت اصلی سخن گفته شده و اگرچه راوی داستان، دانای کل است، اما زاویه دیدش را با زاویه دید قلندر یکی می‌کند و احساسات و برداشت‌های او را به روی کاغذ می‌آورد. پس سلیمانی توانایی ورود به ذهن شخصیتش را داشته و این قابل انکار نیست. از سویی، اگر سلیمانی ادعا کند که به ذهن شخصیتش ورود نداشته، باید بپذیریم که وقتی پاسداران سپاه «چهار تا دانش آموز ترک تحصیل‌کرده و عقده‌ای» خوانده می‌شوند (صفحه 23) و از نیروهای مردمی بسیج و سپاه با عنوان «مزدوران رژیم» یاد می‌شود (صفحه 59)، ذهنیت قلندر نیست و دیدگاه اجتماعی بلقیس سلیمانی است و این، داستان سگ‌سالی را جور دیگری نشان خواهد داد. اما نیازی به این برداشت نیست. چرا که مشخص است نویسنده با ذهنیت شخصیت داستانش این تعابیر را به کار می‌برد. بنابراین یا در گسترش ذهنیت شخصیت داستانش موفق نبوده و یا شتاب‌زده منتظر پایان داستان بوده است. به نظر می‌رسد ذهنیت و آرمان‌های سازمان‌ساخته قلندر درباره سیاست و اجتماع می‌توانست به عمق محتوایی داستان کمک کند و آن را جذاب‌تر سازد.

هم‌چنین مواجهه بی‌احساس و کوتاه قلندر با برخی اتفاقات مهم می‌تواند دلیلی بر شتاب‌زدگی نویسنده داشته باشد. به عنوان مثال، شبی که انگشتر نامزدی‌اش را پس می‌آورند خیلی کوتاه و در چند سطر، بدون هیچ واکنش احساسی ماجرا تمام می‌شود! حتی می‌شد اتفاقات مهم سیاسی مانند رحلت امام در امید و اضطراب قلندر بازتاب داشته باشد که نویسنده توجهی به آن نداشته است.

مقاومت یا حماقت؟

سگ‌سالی روایت تباهی عمر و زندگی جوان‌هایی است که گرفتار چنگال بی‌رحم سازمان مخوف مجاهدین خلق شدند و نه تنها خود، بلکه خانواده، اطرافیان و جامعه خود را هم به ورطه سیاهی و بدبختی کشاندند. در سگ‌سالی، قلندر فقط مسبب حبس و گرفتاری خود نیست، او اسباب رنجش چندین ساله پدر و مادرش را هم فراهم می‌کند. خواهرش را هم پاسوز خود می‌کند و از همه مهم‌تر، عمر و زندگی معشوقه و محبوبه او نیز بعد از مدت‌ها سردرگمی و حیرانی، به تباهی کشانده می‌شود و خودکشی می‌کند. و علت تمام این تلخ‌کامی‌ها، قلندر جوانی است که به هر دلیلی و با هر انگیزه‌ای جذب سازمان مجاهدین خلق شده است. قلندر مانند هزاران جوان دانشجوی دیگر، سمپات سازمان است و کتاب‌ها و جزوات منافقین را خوانده و آماده «نجات خلق از ارتجاع سیاه» شده است. به او تیزبری داده‌اند تا در درگیری‌ها، مرتجعین را ناکار کند، اما این جوان ساده در بزنگاه می‌ترسد و تیزبر را درون سطل آشغالی می‌اندازد و از ترس به روستای خود فرار می‌کند. در جایی از داستان، شب هنگام دو دزد معتاد وارد طویله می‌شوند و گوسفندی را به سرقت می‌برند و قلندر از ترس لو رفتنش اقدامی نمی‌کند و گوسفند پروار پدر پیش چشمش دزدیده می‌شود. فردا مورد سرزنش مادر واقع می‌شود که چرا هیچ خاصیتی ندارد! خواننده از خود می‌پرسد که چگونه مجاهدی که عرضه نجات گوسفندی را از دست دو دزد معتاد ندارد، می‌خواهد خلقی را نجات دهد؟!

قلندر به خیال خود مقاومت می‌کند. سال‌ها خود را در گودالی تنگ و تاریک در یک طویله همدم گوسفندان می‌کند تا به سازمان خیانت نکرده باشد. منتظر پیروزی مجاهدین می‌نشیند تا هر لحظه سر برسند و او را از زندان خودساخته رها کنند. غافل از اینکه رفتارش مقاومت نیست، حماقت است! و کسی نیست این حماقت را به رخ او بکشد تا پیله طویله‌ای خود را بشکند و به آغوش جامعه انسانی بازگردد.

سگ‌سالی قهرمان ندارد. شخصیتی دارد که به خیال خودش قهرمان است، چون ذهن و فکرش در سازمان منافقین شست‌وشو داده شده و در افکار پوچ به سر می‌برد و ارتباطش را با مردم همنوع خود بریده است. قلندر نه یک قهرمان، که یک بزدل و ترسو است. پایان‌بندی داستان نیز هنرمندانه و جالب است. وقتی قلندر بعد از 24 سال ترس از چوبه‌دارِ سپاه پاسداران، لو رفته و دستگیر می‌شود، متوجه می‌شود با تصور مسخره‌ای که سال‌ها برای خود درست کرده بوده، عمرش را تباه ساخته است: «هیچ چیز آن طور که انتظار داشت پیش نرفته بود. کتکش نزده بودند. شکنجه‌اش نکرده بودند. و از آن گذشته حرف‌هایش مردها را برنینگیخته بود. مردها حتی یکی دوباری با او شوخی هم کرده بودند و خندیده بودند.»(صفحه 140)

حکایت قلندر را به نوعی می‌توان نمادی از سرنوشت سازمان منافقین دانست. قلندرِ جوانی که آرمانش رهایی خلق است، از «مردم» می‌گریزد و به طویله گوسفندان پناه می‌برد و همدم «حیوانات» می‌شود. فرار قلندر نمادی از انتزاع سازمان منافقین از مردم است. سازمان هم ناجوانمردانه به کشوری پناه برد که کار هر روزش کشت و کشتار مردم ایران بود. آنها هم خود را در «پادگان اشرف» محبوس کردند و سال‌های سال جرات بیرون خزیدن از آنجا را نداشتند. هزاران «قلندر» را زندانی عقاید عقب‌مانده خود کردند و هزاران «دادالله» و «ماه‌سلطان» را به داغ فرزندان‌شان نشاندند.

سگ‌سالی با تمام نقاط ضعف خود، اثری درخور توجه است که با نگاهی تازه به جوانان اغفال شده توسط سازمان مجاهدین خلق می‌پردازد.

احسان عابدی



* انتشار در روزنامه وطن امروز؛ شنبه 26 تیر 95؛ صفحه 13

لینک مطلب در وطن امروز

۰ نظر ۲۷ تیر ۹۵ ، ۰۹:۳۴
احسان عابدی
دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۱۲ ق.ظ

مقاتله جنگ با اخلاق و انسانیت

نگاهی به رمان دفتر بزرگ نوشته آگوتا کریستوف

 

دفتر بزرگ. آگوتا کریستوف. ترجمه اصغر نوری. تهران: مروارید، 1392. 204 ص

 

ادبیات ضدجنگ یکی از جذاب‌ترین و پرمخاطب‌ترین گونه‌های ادبیات داستانی قرن اخیر، به خصوص در غرب بوده است و طبیعی است که دلیل اصلی تمایل نویسندگان بزرگ دنیا به این گونه داستانی، وقوع دو جنگ جهانی است که به کشت و کشتار تعداد زیادی از انسان‌ها و خرابی و ویرانی کشورهای مختلف انجامید.

داستان‌هایی که با این نگاه نوشته می‌شود، بیشتر در موقعیت جبهه‌ی جنگ و همراه با توصیف صحنه‌هایی از کشت و کشتار انسان‌های درگیر جنگ و تبعات جبران ناپذیر جنگ بر زندگی است. اما «دفتر بزرگ» نوشته آگوتا کریستوف، اثری متفاوت در بین داستان‌ها ضدجنگ است.

داستان دفتر بزرگ توسط پسران دوقلویی روایت می‌شود که پدرشان به جنگ اعزام شده و مادرشان آنها را برای زنده ماندن از شرّ تهاجم دشمن، از شهری بزرگ به روستایی مرزی می‌آورد تا روزهای خطرناک جنگ را در خانه مادربزرگ‌شان به سر ببرند.

شرایط خانه مادربزرگ خاص است. آنها سال‌هاست که از همدیگر خبر ندارند و مادربزرگ تمایلی به دیدن دختر و نگهداری نوه‌هایش ندارد و به شرط کار کردن، حاضر به پذیرش نوه‌های دوقلو می‌شود. او پیرزن کثیف و شلخته‌ای است که مردم جادوگر صدایش می‌زنند. پیرزن با نوه‌هایش، که آنها را «توله سگ‌ها» صدا می‌کند، رفتار زشت و خشنی دارد.

اما تکیه اصلی داستان روی زندگی و خصوصیات دوقلوها است. آنها به شدت باهوش و با استعداد هستند. در اولین روزهای حضور در خانه مادربزرگ، تصمیم می‌گیرند با شرایط جدید کنار بیایند و زیر بار بداخلاقی‌ها و دستورات هیچ‌کس، مخصوصاً مادربزرگ نروند و با هر امری به صورت جدی برخورد کنند.

« در خانه مادربزرگ، شستن خودمان غیرممکن است. حمامی در کار نیست. حتی آب لوله‌کشی هم نیست...در خانه نه صابون هست، نه خمیردندان و نه پودر لباسشویی. توی آشپزخانه همه چیز کثیف است... و لایه ضخیمی از کثافت روی قابلمه‌ها نشسته است...رفته رفته کثیف می‌شویم. لباس‌های‌مان هم همین‌طور...لباس‌هایی که پوشیده‌ایم پاره می‌شوند، کفش‌های‌مان فرسوده و سوراخ می‌شوند. وقتی امکانش هست، پابرهنه راه می‌رویم و فقط یک شورت یا شلوار می‌پوشیم. کف پاهای‌مان سفت می‌شود، دیگر خارها و سنگ‌ها را حس نمی‌کنیم. پاها و دست‌های‌مان پر می‌شود از خراش، بریدگی و جای نیش حشرات. ناخن‌های‌مان که هیچ وقت نمی‌گیریم‌شان، می‌شکنند، موهای‌مان که در اثر خورشید تقریباً سفید شده‌اند، به شانه‌های‌مان می‌رسند... بویی که می‌دهیم مخلوطی است از بوی کود، ماهی، علف، قارچ، دود، شیر، پنیر، لجن، عرق، ادرار و بوی کپک. ما بوی بد می‌دهیم، درست مثل مادربزرگ.» (ص 20 و 21)

«جنگ، انسان‌ها را مجبور به تغییر می‌کند؛ جنگ ریشه احساس را در دل آدمی می‌میراند.» این شاید اصلی‌ترین پیامی است که کریستوف می‌خواهد در رمان دفتر بزرگ به مخاطب منتقل کند. اگرچه در طول رمان، اثری از جنگ و مبارزه نظامی و جبهه‌های کشت و کشتار نیست، اما کریستوف با نگاهی متفاوت، تبعات خطرناک و دلخراش جنگ را در زندگی انسان‌ها نشان می‌دهد. نکته قابل توجه در رمان این است که هیچ‌کس و هیچ مکانی، نام و نشان ندارد. نه شخصیت‌ها اسم دارند و نه شهر و کشور مشخص است. حتی مشخصاً معلوم نیست که کدام جنگ روایت می‌شود -اگرچه داستان مربوط به جنگ جهانی دوم است- و این یعنی جنگ، جنگ است. در هر سرزمینی که باشد و هر کس با هر نام و نشان و ملیتی که درگیر آن بشود، پذیرنده تبعات و پیامدهای ناگوار آن خواهد شد.

اولین پیامد این است که خانواده‌ای چهارنفره از هم می‌پاشد. پدر به میدان جنگ اعزام می‌شود، فرزندان به مکانی به ظاهر امن کوچ می‌کنند و مادر به خانه خود برمی‌گردد و خواسته یا ناخواسته به خانواده خود خیانت می‌کند.

خشکیدن چشمه احساس و حلول روح خودخواهی در کالبد انسان‌ها، دیگر پیامد خطرناک جنگ است که هنرمندانه و البته با خشونت در رمان تجلی پیدا کرده است. پسر بچه‌های دوقلو که به تبع سن و سال خود طبیعتاً باید زیر چتر محبت پدر و مادر رشد کنند و ادب بیاموزند، در شرایطی خاص، مورد انزجار مردم شهر واقع می‌شوند:

«مادربزرگ به ما می‌گوید: توله سگ‌ها!

مردم به ما می‌گویند: پسرهای جادوگر! پسرهای روسپی!

دیگران می‌گویند: کودن‌ها! بچه ولگردها! دماغوها! کره‌خرها! بچه خوک‌ها! خوک‌ها! بی سر و پاها! مردارها! تخم قاتل‌ها!

وقتی این کلمات را می‌شنویم، صورت‌مان سرخ می‌شود، گوش‌های‌مان زنگ می‌زند، چشم‌های‌مان گشاد می‌شود، زانوهای‌مان می‌لرزد.»(ص 26)

اما مواجهه دوقلوها با این معضل، تکان‌دهنده است:

«ما دیگر نمی‌خواهیم سرخ شویم یا بلرزیم، می‌خواهیم به فحش‌ها و کلماتی که آزار می‌دهند عادت کنیم.

سر  میز آشپزخانه رو در روی هم می‌ایستیم و زل زده در چشم‌های هم، بدترین کلمات را به همدیگر می‌گوییم.

یکی: آشغال!

دیگری: کثافت!

همین‌طور ادامه می‌دهیم تا اینکه کلمات دیگر وارد مغزمان نمی‌شوند، دیگر حتی وارد گوش‌های‌مان هم نمی‌شوند

اما این تمرینِ عادت به فحش و ناسزا همه ماجرا نیست؛ آنها تصمیم به فراموشی کلمات محبت‌آمیز و گم کردن مفهوم عشق و محبت می‌گیرند:

«مادرمان به ما می‌گفت:

-عزیزانم! عشق‌های من! خوشبختی من! بچه‌های دوست‌داشتنی من!

وقتی یاد این کلمات می‌افتیم، چشم‌های‌مان پر از اشک می‌شوند. باید این کلمات را فراموش کنیم، چون حالا هیچ‌کس همچو کلماتی به ما نمی‌گوید.»(ص 27)

دوقلوها برای مقاوم کردن بدن‌شان در برابر زمین خوردن‌ها، کار سخت، کتک خوردن‌ها و سرما و گرما، یکدیگر را به شدت کتک می‌زنند، با چاقو ران و بازو و سینه‌شان را می‌برند و... تا بعد از مدتی تمرین، چیزی از ضرب و جرح و سختی حس نکنند.

خشونت و بی‌احساسی دوقلوها به جایی می‌رسد که فراتر از کشتن حیوانات و دار زدن آنها از درخت، به راحتی دست به کشتن انسان هم می‌زنند. آنها در همسایگی خانه مادربزرگ با دختری لب‌شکری آشنا می‌شوند که حضوری اندک در داستان دارد. پس از ورود سربازان به روستا، مدتی خبری از او ندارند، تا اینکه یک روز به خانه‌شان می‌روند و با جنازه لخت دختر لب‌شکری که در اثر تجاوز چند سرباز نظامی مرده است، مواجه می‌شوند. مادر علیل و بیمارش از آن دو می‌خواهد خانه را آتش بزنند و او را نیز به کام مرگ بفرستند. روایت صریح و بدون احساس کریستوف از این صحنه، به خوبی از عمق فاجعه‌ی بی‌احساسی و دوری از خوی انسانی دو پسر نوجوان حکایت می‌کند:

«با یک ضربه ریش‌تراش گلوی او را می‌بریم، بعد می‌رویم بنزین یک ماشین نظامی را با تلمبه خالی می‌کنیم. بنزین را می‌ریزیم روی دو بدن و دیوارهای کلبه. آنجا را آتش می‌زنیم و برمی‌گردیم.»(ص158)

آنها با مشاهده صحنه کشته شدن مادرشان بر اثر اصابت خمپاره، کوچک‌ترین واکنشی از خود نشان نمی‌دهند. حتی وقتی پدرشان به قصد دیدن مادر، قبر او را می‌شکافد و می‌رود، اسکلت مادرشان را به اتاق می‌برند و جمجمه و استخوان‌هایش را جلا می‌دهند و از تیر سقف آویزان می‌کنند!

و اوج تراژدی داستان آنجاست که دوقلوها با نقشه‌ای از پیش طراحی شده، پدرشان را فریب داده و از او به عنوان پیش‌مرگ خود برای عبور از مرز مین‌کاری شده استفاده می‌کنند.

«پدرمان نزدیک مانع دوم دراز به دراز افتاده است. بله راهی برای گذشتن از مرز وجود دارد: راهش این است که جلوتر از خودت کس دیگری را از آن بگذرانی. یکی از ما، کیسه پارچه‌ای را بر می‌دارد و از روی رد پاها و بعد از روی بدن بی‌حرکت پدرمان می‌رود به کشور دیگر.» (ص185)

«آگوتا کریستوف» زن است و داستان‌نویسان زن، معمولاً با نثر و قلمی زنانه و عاطفی به نگارش داستان‌های خود مبادرت می‎کنند. اما کریستوف در دفتر بزرگ، با فراست از نثر صریح، خشک و بدون پیچیدگی بهره می‌گیرد تا بتواند خشکی و سختی جنگ را با نثر خود نیز به نمایش بگذارد و این، هنر قابل تحسین نویسنده است.

«دفتر بزرگ» اگرچه شهرت قابل ملاحظه‌ای در بین آثار ضدجنگ دنیا به دست نیاورده، اما می‌توان آن را اثری متفاوت در این گونه داستانی به حساب آورد که تبعات انسانی و اخلاقی جنگ را نشانه گرفته است. گفتن و نوشتن از کشت و کشتار در جبهه‌های جنگ شاید رودررویی و تقابل انسان‌ها با یکدیگر را به تصویر بکشد، اما هنر دیگر این است که تقابل انسانیت با روح و روان و اخلاق و در یک کلام با انسانیت، مهم‌ترین پیامد جنگ‌ها نشان داده شود. کاری که آگوتا کریستوف به خوبی از عهده آن برآمده است.

احسان عابدی؛ کارشناس منابع اداره کل کتابخانه‌های عمومی یزد

 

**انتشار در ماهنامه جهان کتاب، شماره 11 و 12، بهمن و اسفند 94

۰ نظر ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۱۲
احسان عابدی
دوشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۵۷ ب.ظ

نگاهی به سه کاهن قیصری

سبک داستان‌نویسی محید قیصری خاص است. سوژه‌هایش جالب است و تکراری نیست. درگیرت می‌کند و در داستان غرقت می‌کند. هم رمان‌هایش اینجوری است و هم داستان‌های کوتاهش.

قیصری که ظرفیتش را صرف در دفاع مقدس و جنگ کرده بود، با رمان «شماس شامی» نوع دیگری از سبک داستانی را تجربه کرد که اتفاقاً مورد اقبال هم واقع شد. در شماس شامی، هنر قیصری این بود که سوژه‌ای به نظر کم اهمیت و کوچک را «کشف» کرد و بعد از زاویه‌ای متفاوت و با روایتی خارجی، به ماجرای عاشورا و امام حسین(ع) نگریست.

بعد از شماس شامی، داستان بلند «سه کاهن» نیز بر همان منوال و سبک نوشته شد. باز هم یک قطعه به ظاهر کوچک در زندگی پیامبر اکرم(ص) «کشف» کرد و با هنر نویسندگی و تخیل خود، آن را پرداخت و به یک داستان بلند تبدیلش کرد.

سه کاهن ماجرای تلاش کاهنان یهودی برای تسخیر حضرت محمد(ص) در کودکی است تا او را که می‌دانند قرار است در آینده کائنات را به تسخیر خود در آورد، به نفع خود تربیت کنند و یا حداقل از زوال دین و آیین خود به دست او خودداری کنند.

شاید برای اولین بار در کتاب تحلیلی «تبار انحراف» ماجرای تلاش کاهنان یهودی برای ترور پدر پیامبر و خود پیامبر به صورت تحلیی و مستند و به زبان مخاطب امروزی مطرح شد. اگرچه قیصری در ابتدای کتابش می‌گوید منبع سوژه خود را کتاب «منتهی الآمال» شیخ عباس قمی به او داده، اما محتمل است که تحقیقاتش را در کتاب تبار انحراف انجام داده باشد.

کاهنان که هستند؟!

عموماً چند ایراد به سه کاهن قیصری وارد می‌شود، یکی این است که هیچ جای داستان اشاره ای به یهودی بودن کاهنان نمی‌کند! چرا؟! مگر در تاریخ مسلم نیست که کاهنان یهود برای پیامبر و پدرشان نقشه‌های ترور و ربایش ترتیب داده بودند؟

دیگر اینکه چرا پیامبر در طول داستان حرف نمی‌زند؟

علتش شاید این باشد:

سه کاهن؛ داستان محمد(ص) یا حلیمه؟!

داستان قیصری را نمی‌توان داستان کودکی پیامبر اسلام دانست. سه کاهن داستان حلیمه است، نه داستان محمد!

مضمون این داستان عشق و محبت مادری حلیمه به کودکی است که او را متفاوت با سایر کودکان و حتی فررندان واقعی خویش می‌داند.

حلیمه از ابتدایی که دایگی محمد را پذیرفته، متوجه شده که این کودک، کودکی خاص است. هر چه کودک بزرگ تر شده، حلیمه هم شگفتی‌هایی پیرامون او دیده که جرات بازگویی نزد دیگران را ندارد و آنها را به عنوان رازی بین خود و محمد نگاه داشته است.

بارها هم متوجه سوءقصد به کودک شده و هر بار جانش به لب آمده تا خطر از محمد دور شده است.

حال با کاهنانی مواجه شده که قصد بردن او را دارند و تصور جدایی‌اش از محمد برای او غیرقابل تحمل است. شاید یکی از دلایل حب و علاقه شدید حلیمه به محمد، امانت بودن او باشد، اما مهمتر از این، پیوند عاطفی و روح زلالی است که در محمد دیده و می‌داند فقط اوست که می‌تواند صحنه‌ها و پدیده‌های خارق‌العاده و آسمانی پیرامون کودک را ببیند و درک کند.

حلیمه در راه حفظ و نگهداری از محمد، حتی برخلاف سنت‌های قبیله‌ای اعراب، رو در روی شوهرش هم می‌ایستد و بدون اجازه او از قبیله فرار می‌کند.

خلاصه اینکه اگر اشاره‌ای دقیق به ماهیت کاهنان و نیت اصلی آنها نمی‌شود و یا پیامبر در داستان سخنی نمی‌گوید، به این علت است که داستان، داستان آنها نیست، روایت عشق و علاقه مادری به فرزندی آسمانی است.

قلم قیصری شیواست. به دل می‌نشیند. در سه کاهن ضرباهنگ تندی را در پیش می‌گیرد تا احتمالاً هیجان اتفاقات به خواننده منتقل شود.

اما معلوم نیست چرا برخی واژه‌ها را از خودش درآورده؟ مثلاً جایی می‌نویسد: «می‌مَزَد» یعنی مزه می‌کند! یا مثلاً جمله را سخت می‌کند و می‌گوید «از مرکوبش پیاده شد»!

سه کاهن به یک دلیل چندان برایم جذاب نبود و آن اینکه سوژه و پایان اتفاق را از قبل می‌دانستم و ماجرای کاهنان را هم خوانده و هم در بخشی از آن را در فیلم سینمایی «محمد(ص)» دیده بودم. لذا از ابتدای داستان تعلیقی برایم به وجود نیامد. اما مطمئن هستم برای دیگرانی که مانند من نیستند، تعلیق‌های فراوان قیصری به وجدشان خواهد آورد.

سه کاهن مجید قیصری را انتشارات عصر داستان با قیمتی نه چندان زیاد منتشر کرده است.

۱ نظر ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۷
احسان عابدی

جام جم- احسان عابدی*: انقلاب اسلامی ایران چنان عظمتی در درون و برون خود دارد که شعاع انوار آن به هر سمت و سویی پراکنده شده است و از هر طرف که به این واقعه بزرگ قرن بیستم بنگریم، دری برای ورود به یک مبحث مهم و قابل تامل به روی ما باز می‌شود.

سیره و زندگی رهبران و پیش‌قراولان انقلاب اسلامی یکی از عرصه‌های مهم و پر راز و رمزی است که گاه می‌توان دلایل پیروزی و ماندگاری انقلاب را در دل آن جستجو کرد. البته که موفقیت انقلاب اسلامی و ایجاد آن را نمی‌توان قائم به اشخاص دانست، اما سیره و رفتار بصیرت‌گونه برخی از رهبران موثر در انقلاب، در جریان و روند حرکت نهضت تاثیرات به سزائی گذاشته است.

به جز زندگی و رفتارهای خاص رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره)، اشخاص دیگری نیز ذیل رهبری ایشان به هدایت‌گری انقلاب پرداخته‌اند که آشنایی با زندگانی و سیره آنها کمک شایانی به تحلیل انقلاب اسلامی خواهد کرد.

شهید صدوقی در آیینه کتاب

شهید آیت‌الله محمد صدوقی از جمله نزدیکان به امام خمینی(ره) و هدایت‌گران موثر انقلاب بودند که شخصیت و منش خاص ایشان، محبوبیت و مقبولیت کم‌نظیری در بین انقلابی‌ها ایجاد کرده بود و اگرچه جنبه‌های حضور ایشان در استان یزد پر رنگ‌ شده، اما نقش موثر ایشان در روند انقلاب اسلامی و فرا تر از محدوده استان یزد قابل تامل و تدقیق است.

تا کنون بیش از 10 عنوان کتاب و شمار زیادی مقاله درباره شخصیت شهید صدوقی به نگارش درآمده که هرکدام با ادبیاتی خاص و با نگاه و رویکردی متفاوت به بررسی و ثبت تصویر از ایشان پرداخته‌اند. بخشی از این کتاب‌ها تحقیقی و مستند به اسناد ساواک است که بیشتر مورد استفاده محققان و علاقه‌مندان به پژوهش‌های تاریخی قرار می‌گیرد.

اما آنچه که در کنار آثار پژوهشی مهم به نظر می‌آید، کتاب‎‌هایی است که علاوه بر مستند بودن، قابل استفاده و قابل درک برای عموم مردم باشد. صرف اینکه مؤلفی زندگی‌نامه شهید صدوقی و یا هر شخصیت دیگری را با ادبیاتی تحقیقی و به صورت انشائی تهیه کند، اگرچه کار قابل تقدیری است، اما عامه مردم معمولاً ارتباط چندانی نمی‌توانند با این آثار برقرار کنند. هنر نویسندگان این است که از دل مستندات، خاطرات و آنچه که از یک شخصیت مهم بر جا مانده، با ادبیات و زبانی پرداخته شده برای فهم عموم مردم اثری گردآورند که تصویری دقیق و قابل لمس برای مخاطب ترسیم کند.

کتاب تازه منتشر شده‌ی «رهبر دارالعباده» با چنین انگیزه‌ای تدوین شده که در نوع خود درباره شهید صدوقی منحصر به فرد است. این کتاب به همت محمدعلی جعفری تالیف و در سال 94 توسط نشر خط‌شکنان انتشار یافته است.

رهبر دارالعباده چه می خواهد؟

مؤلف در بخشی از مقدمه خود نوشته است: «دل‌خواهم این بود تا تصویر این مرد را چنان واضح بسازم که دیدنش روشنا باشد در سبک زندگی ما.» یعنی هدف، ترسیم الگویی از شهید صدوقی برای سبک زندگی مخاطب است، اما چقدر این هدف محقق شده است؟!

روش کار در کتاب «رهبر دارالعباده»، کوتاه‌نگاری‌های پیوسته از خاطرات و مستندات شهید صدوقی به انضمام تصاویر ایشان است. این کوتاه‌نگاری‌ها گاه به دو سطر تمام می‌شود و گاه یک صفحه را به خود اختصاص می‌دهد. زبان کتاب، صمیمی و بدون تکلف است و مخاطب به خوبی می‌تواند در هر بخش با شخصیت شهید صدوقی ارتباط برقرار کند.

نکته قابل تحسین در نگارش کتاب این است که بیشتر متون، خواننده را به تفکری هرچند کوتاه وا می‌دارد و او را برای لحظه‌ای هم که شده درگیر رفتار شهید صدوقی می‌کند. به عنوان مثال در صفحه 63 می‌خوانیم:

«دکتر شیبانی، مهندس بازرگان و دکتر سحابی آمده بودند یزد. از آقای صدوقی پرسیدند:

  • در حالی که شاه ارتش قوی و سلاح دارد، چطور مبارزه کنیم؟
  • با همان نیرویی که موسی با فرعون و ابراهیم با نمرود جنگید.»

در این نوشته کوتاه، مخاطب هم به قدرت استدلال و اتکای شهید صدوقی به نصرت الهی پی می‌برد و هم یکی از گره‌های فکری مبارزات زمان انقلاب برایش باز می‌شود که مبارزان چگونه با دست خالی و با ایمان به یاری خداوند، رژیم شاه را از پا درآوردند. علاوه بر این، تفاوت دیدگاه دو طیف فکری موثر در انقلاب اسلامی مشخص می‌شود و...

نکته دیگری که کتاب «رهبر دارالعباده» در شخصیت شهید صدوقی برجسته کرده است، صراحت و شجاعت شهید در مبارزه و مقابله با رژیم شاه است. خصوصیتی که البته از قدیم تاکنون درباره ایشان نقل و روایت شده، اما شاید در این کتاب به گونه‌ای خاص و ویژه‌تر پرداخته شده است.[1]

اما مؤلف کتاب چقدر در تحقق هدف خود، یعنی ترسیم الگوی سبک زندگی برای مخاطب موفق بوده است؟ چند درصد از محتوای کتاب بیان کننده سبک زندگی شهید صدوقی است؟

اساساً شخصیت شهید صدوقی و سیره ایشان به عنوان یکی از رهبران انقلاب، می‌تواند الگوی خوبی برای فعالان فرهنگی، اجتماعی و سیاسی باشد. اما این شخصیت خاص چقدر می‌تواند الگوی سبک زندگی مردم عامه هم باشد؟ و اگر الگو هست، در این کتاب به چه میزان خصوصیات الگویی ایشان برای سبک زندگی مردم عامه پرداخته شده است؟

عمده مطالب کتاب رهبر دارالعباده، سیره شهید صدوقی در مبارزات انقلابی و سیاسی است و مقدار اندکی نیز مطالب مرتبط با سبک زندگی شخصی ایشان دیده می‌شود. بنا بر این، اگر آن‌گونه که مؤلف اشاره کرده، هدف کتاب ترسیم یک الگو برای سبک زندگی باشد، این الگو برای خواص جامعه است و عامه مردم را بهره چندانی از آن نیست. هدف برای خواص تحقق یافته، اما برای عوام خیر! مگر اینکه منظور نویسنده از «ما» طیف خاصی از جامعه بوده باشد.

چند نکته از کتاب

اما نکات و ابهاماتی نیز درباره ساختار و نگارش کتاب به نظر می‌رسد که به صورت خلاصه مطرح می‌شود:

-اگرچه هدف مؤلف تاریخ‌نگاری نبوده، اما اشاره به تاریخ و زمان وقوع برخی اتفاقات برای خواننده‌ ضروری است. برای مثال، در صفحه 6، سال مهاجرت به اصفهان و بازگشت از آنجا، در صفحه 9، سالی که به قم رفت، در صفحه 20، تاریخ سخنرانی و...

- پرش‌های زمانی روایات نیز به یک‌باره و گاه ابهام آفرین است. مثلاً در اولین قطعه در صفحه 6 نوشته شده «از نوادگان شیخ صدوق بود» و در قطعه بعدی نوشته «بیست ساله شده بود». یا صحبت از بازگشت شهید صدوقی از اصفهان به یزد است که بلافاصله سخن از حضورش در قم به میان می‌آید. مگر اینکه واقعاً اطلاعاتی از این دوره‌های زمانی موجود نباشد.

علاوه بر این، در یک مورد توالی زمانی نیز رعایت نشده که گمان نگارنده این سطور بر اشتباه در صفحه‌آرائی است. آنجا که صحبت از سال 41 و انجمن‌های ایالتی و ولایتی است، ناگهان در صفحه بعد با تاریخ «سیزده محرم 57» مواجه می‌شویم. مطالب صفحه بعد (صفحه 25) هم ظاهراً مربوط به سال‌های پیروزی انقلاب است، اما در صفحه بعد مجدداً مباحثی مربوط به سال 42 و تبعید امام خمینی(ره) نوشته شده است.

-روال کتاب بر این است که مرجع نقل قول‌ها و خاطرات درج نشود و به صورتی مطالب مطرح شود که اصالت با موضوع باشد نه گوینده. اما برخی موارد، ناگزیر نیاز به ذکر مرجع و منبع دارد و اگرچه منابع در پایان به صورت کلی درج شده، با این حال می‌توانست در پانویس صفحه و یا با ارجاع به پایان کتاب مشخص شود. به عنوان مثال صفحات 9، 16، 17، 29 و...

- به نظر می‌رسد برخی خاطرات اهمیت چندانی برای درج در کتاب نداشته است. مثلاً در صفحه 65 می‌خوانیم: «اگر بین سخنرانی چیزی یادش می‌آمد از پشت بلندگو صدایمان می‌زد. باید از بین مردم خودمان را می‌رساندیم کنار منبر. حرفش را به ما می‌گفت و دوباره سخنرانی را ادامه می‌داد.»

موارد دیگری هم مثل گزارش ساواک از نامه شخصی از اتریش به شهید صدوقی(صفحه33)، خاطره‌ای بدون نام درباره نامه‌نگاری یک دانشجو با شهید(صفحه29) چندان حائز اهمیت به نظر نمی‌رسند.

از سوی دیگر، خاطرات مشهور دیگری مثل حضور ایشان در منطقه زلزله‌زده طبس، جریان نام‌گذاری میدان مجاهدین، تعویق زمان نماز جماعت ماه رمضان مسجد حظیره برای مقابله با توطئه رژیم پهلوی و... در کتاب ذکر نشده است.

-هرچقدر صفحه‌آرائی و طرح جلد کتاب جالب و زیباست، اما قطع خشتی کتاب چندان جذاب به نظر نمی‌رسد. شاید علت کوچکی قطع کتاب به کم بودن متن بستگی داشته باشد.

البته مواردی از این دست قطعاً از ارزش کتاب نمی‌کاهد و صرفاً نقدی است بر ساختار کتاب که شاید در چاپ‌های بعدی مورد توجه نویسنده و ناشر قرار گیرد.

در مجموع باید اذعان کرد که کتاب «رهبر دارالعباده» تصویری خوب و واقعی و دورنمایی جذاب از شخصیت شهید صدوقی به مخاطب نشان می‌دهد. البته ذکر این نکته هم لازم است که سال‌ها قبل از این، کتاب «روزی خواهم خفت؛ برای همیشه» توسط شمسی خسروی و انتشارات سوره مهر منتشر شده که آن کتاب نیز با یک روایت داستانی جذاب، زندگی شهید صدوقی را به نگارش در آورده که آن کتاب نیز ارزش ادبی و تاریخی خوبی دارد و تصویری مفصل‌تر و همراه با رویدادهای مهم انقلاب اسلامی در یزد برای مخاطب عرضه می‌کند. حتی به نظر می‌رسد نوع پرداخت آن کتاب و داستانی بودن روایت آن به مراتب جذاب‌تر از کتاب «رهبر دارالعباده» است.

کتاب «رهبر دارالعباده» منبع خوبی برای آشنایی نسل جوانی است که شهید محراب، حضرت آیت‌الله صدوقی را ندیده‌اند و ذهنیت‌شان از این مرد با بصیرت، نام‌هایی بر خیابان‌ها و کوچه‌ها و میادین و... است. البته که خواص و فعالان فرهنگی و اجتماعی نیز می‌توانند الگوی مناسبی از شهید صدوقی در این کتاب بیابند.
 

*-کارشناس منابع اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان یزد

 


[1] -رهبر معظم انقلاب درباره شجاعت شهید صدوقی فرموده‌اند: «از جمله خصوصیات مرحوم آیت‌الله صدوقی که ایشان را در حرکات انقلابی به صورت فرد مؤثری در می‌آورد، شجاعت آن مرد بود.»

۳ نظر ۲۰ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۲۹
احسان عابدی

«شازده حمام» نام کتابی است که حالا دیگر شهرتی برای خود یافته و به چاپ بیستم هم رسیده و خوانندگان بسیاری را به خود جذب کرده است. نویسنده شازده حمام، دکتر محمدحسین پاپلی یزدی است که در حال حاضر از اساتید برجسته و مطرح در علم جغرافیا است.

شازده حمام در اواسط دهه 80 نوشته شده و موضوع آن، خاطرات و شرح حال نویسنده و مردم یزد در دهه 30 و 40 است. نگاه‌ها به این کتاب متفاوت است. برخی از یزدی‌ها به شدت با انتشار و توزیع آن مخالف هستند و برخی مورد تحسین و تقدیرش قرار داده‌اند و معرفی یا هدیه می‌دهند. البته که هرکس برداشت خود را از کتاب دارد و بر رد یا تایید خود دلیل و منطقی نیز مطرح می‌کند. چندی پیش به همت اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان یزد نشستی برای نقد این کتاب برگزار شد که به دلیل محدودیت زمان، نقد و نکات بنده درباره کتاب، مختصر و ناتمام ماند. لذا در این نوشتار، نگاهی تفصیلی‌تر به شازده حمام خواهیم داشت.

ساختار و نوشتار

خاطره‌نگاری چند سالی است در بین نویسندگان و شخصیت‌های اجتماعی و سیاسی ایران رونق گرفته و البته عمده کتاب‌های خاطرات منتشر شده، مربوط به شخصیت‌های سیاسی و برخی مقامات سابق ایران (قبل و بعد از انقلاب) و یا رزمندگان دفاع مقدس و سرداران و فرماندهان جنگ است که برخی از آنها با استقبال خوب مردم مواجه شده است.

۱ نظر ۰۲ دی ۹۴ ، ۱۱:۱۴
احسان عابدی
دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۳۱ ق.ظ

کتاب پروانه ای روی شانه

طرح جلد خوشکل‌اش چند ماهی بود در قفسه کتابخانه کتابخانه امام علی و رئیس فرهمند، تحریکم می‌کرد برش دارم و بخوانمش. این اتفاق خوب رخ نداد تا در یکی از نشست‌های صمیمی و کتابخوانی گروهی که «لذت کتاب» نامش نهاده‌ایم، قرار بر مطالعه این داستان گذاشته شد. بگذریم...

 

خلاصه داستان:
«پروانه‌ای روی شانه» داستان دو خانواده است که هر کدام جوانی کم‌شنوا دارند و هر یک از اعضای این خانواده با مشکلات خاص خود دست ‌به گریبانند. سیاوش، جوان کم‌شنوا و دانشجوی نقاشی به همراه نرگس، دختر دانشجوی کم‌شنوا در موسسه‌ای مرتبط با کم‌شنوایان به صورت افتخاری کار می‌کنند. سیاوش به نرگس علاقه‌مند است و سعی در شناخت بیشتر او دارد، اما نرگس از این موضوع آگاه نیست. منیر و منصوره، دو مادر داستان، درگیر در مشکلاتی هستند که خود را مقصر آن می‌دانند. مسعود، پدر نرگس هم گرفتاری‌های درونی و شخصی دارد و خود و خانمش را مسبب این مشکلات می‌داند و...

داستان جالبی بود. آرام و آرام و آرام. پی‌رنگی روان‌شناسانه دارد با مایه‌هایی از فلسفه «بودن» و زندگی در جامعه‌ای که با «من»، «او»، «ما» و «آنها» ساخته شده و تنهایی در آن معنا ندارد. اگر هم کسی احساس تنهایی کرد، خودش خودش را تنها کرده‌است. چون جامعه از «تن‌ها»یی تشکیل شده که لاجرم حضور، تاثیر و دخالت یکدیگر را در زندگی خود احساس می‌کنند.

داستان ناصح را می‌توان داستان «تنهایی آدم‌ها» نامید. این مساله چندبار در کتاب مستقیم و غیرمستقیم مطرح می‌شود و دلیل آن نیز یک چرخه بیمار و خطرناک است: «خودمقصر پنداری» در مشکلات، که به  «از خود بیگانگی» می‌انجامد و از خود بیگانگی نیز نتیجه‌ای جز «تنهایی» ندارد.

پروانه ای روی شانه پنج شخصیت دارد. این پنج نفر راوی داستان هستند و هرکدام شرح حال خود را برای خواننده «درد دل» می‌کنند.

 

«منیر» خود را «مقصر» ناشنوا شدن بچه‌هایش می‌داند و بر تصمیم‌هایی که در «گذشته» گرفته، حسرت می‌خورد.

«مسعود»، شوهر منیر است. او هم زندگی خود را تباه شده می‌داند و «مقصر» اصلی مشکلات‌ش را خودش و تصمیم‌ها و رفتارهای «گذشته»‌اش می‌داند. تفاوت مسعود با بقیه این است که او خود را در ارتباط با خانواده و همکاران و... ناتوان می‌داند و به شدت خودکم بین است.

«منصوره» هم جوانی کم‌شنوا دارد و در جوانی با وجود مخالفت خانواده‌اش، با یک جوان خوشگذران اردواج کرده و شوهرش بعد از مدتی او را رها کرده و رفته است. او هم خود را در وضعیت کنونی زندگی‌اش «مقصر» تام و تمام می‌داند و بر کرده‌هایش در «گذشته» افسوس و حسرت می‌خورد.

«سیاوش»، پسر منصوره، جوانی کم‌شنوا است که دانشجوی هنر است و اهل کتاب و مطالعه و هنر و... . سیاوش کم‌شنوایی خود را عامل تنهایی و دوری خود از جامعه می‌پندارد و البته مادرش را هم در وضعیت زندگی‌اش دخیل و مقصر می‌داند.

«نرگس» دختر مسعود و منیر هم دختر جوان کم‌شنوایی است که به شدت در ارتباط با هم‌کلاسی‌هایش مشکل دارد و کم‌شنوایی خود را عامل دوری سایرین از خود و خود از سایرین می‌داند.

 

دو کلیدواژه «مقصر» و «گذشته» در روایت شخصیت‌ها مشهود است و علت العلل «تنهایی» آنها هم غرق بودن در «گذشته» و خودمقصر پنداری مفرط در زندگی است. آنها گامن می‌کنند که در حال تاوان دادن به گذشته و تصمیم‌های غلط خود هستند. اما فکر کردن به گذشته و حسرت خوردن چه دردی از ما دوا می‌کند؟ آدمی تا کی می‌تواند در پیله اشتباهات گذشته خود گرفتار بماند و خودخوری کند؟!

البته هنر ناصح این است که داستان را با همین تلخی تمام نمی‌کند. شخصیت‌های داستان وقتی به روال عادی زندگی بر می‌گردند و جریان تازه‌ای در خود احساس می‌کنند که به فکر حل کردن مشکل اصلی خود، یعنی رهایی از افکار منفی و خروج از پیله تنهایی می‌افتند.

فراموشی گذشته‌ی پر اشتباه اولین گام بهبود افکار و درونیات مسعود، منیر و منصوره می‌شود و ابراز علاقه سیاوش به نرگس و رسمی کردن این عشق و محبت، روح تازه‌ای در هر دو خانواده می‌دمد.

 

تعدد راوی در داستان، کار ویژه بهنام ناصح در پروانه ای روی شانه است و آنها که دستی در نویسندگی دارند، به سختی این کار واقف‌اند. اما ناصح توانسته با نثر شیرین و ایجاد کشش در داستان، از عهده پرداخت این مساله به خوبی برآید.

اما انتقادی که در این کار می‌توان بر او وارد کرد، یک‌سان شدن تقریبی لحن راوی‌هاست. به سختی می‌توان تفاوت لحن زن‌ها و مردهای داستان را تشخیص داد و این ایراد کمی نیست. خواننده باید احساس کند که این متن را از زبان یک زن می‌شنود یا یک مرد است که در حال روایت است.

انتخاب سوژه کم‌شنوایان نیز قابل تحسین است. به ندرت داستان و رمانی در این باره پیدا می‌شود که به این صراحت و ظرافت اوضاع و احوال زندگی و مشکلات کم‌شنوایان را تصویر کرده باشد. البته در یک مصاحبه از بهنام ناصح خواندم که قریب به دوسال درباره رمانش تحقیق و تفکر کرده است.

یک قاچ از کتاب، درباره کتاب؛

«هر کتابی که می‌خوانیم چیزی به ما می‌دهد و چیزی از ما می‌گیرد؛ ما کتاب را فرسوده می‌کنیم و او ما را. ما بر اوراقش دست می‌کشیم، جلدش را کثیف می‌کنیم و سطر سطرش را می‌بلعیم و او بر روح ما تلنگری می‌زند و گاه خراشی ایجاد می‌کند و از همه مهم تر ما را از مطالعه کتابی دیگر که فکر می‌کنیم شاید از این کتاب دلپذیرتر باشد محروم می‌کند و ما مدام از حسرت آنها با اشک و تردید به آنچه در دست داریم نگاه می‌کنیم...»

پروانه‌ای روی شانه؛ صفحه 105

پ.ن:

نشر آموت با مدیر دوست داشتنی‌اش، یوسف علیخانی، چند سالی است از حیطه رمان‌های آبگوشتی عامه پسند خارج شده و با رمان‌های عاشقانه و دلنشینی خود را در میان ناشران داستانی متمایز کرده است. از یوسف علیخانی در نمایشگاه کتاب امسال به این خاطر شدیداً تشکر کردم.

* عکس از وبلاگ امروز لی لی چی می خونه؟

** لینک انتشار این مطلب در سایت انتشارات آموت

۵ نظر ۱۶ شهریور ۹۴ ، ۰۹:۳۱
احسان عابدی
دوشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۳، ۰۶:۳۶ ق.ظ

معجزه عاشورا

خـاکـریـزهـای کـاغـذی - معجزه عاشورا

نقدی بر کتاب معجزه عاشورا

در طول هزار و سیصد و چند سالی که از قیام اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام)و واقعه عاشورای سال 61 هجری قمری گذشته است، تحلیل و تفاسیر مختلفی از اشخاص، متفکرین، علماء، مراجع و... در خصوص اهداف و انگیزه‌های امام حسین(علیه‌السلام)از مقابله با یزید و به وجود آمدن حادثه کربلا ارائه شده است که اختلاف در برخی از آنها بسیار زیاد و حتی برخی در تقابل با برخی دیگر است. اهمیت طرح دیدگاه و نظریه در باب فلسفه‌های قیام امام حسین(علیه‌السلام)آنجاست که ارائه تحلیل غلط به مخاطبین، می‌تواند آفات و آسیب‌های معرفتی و مبنایی را در پی داشته باشد.

حسین غفاری در کتاب «معجزه عاشورا» بر آن بوده تا ضمن مطرح کردن تفاسیر معروف و مختلف از فلسفه به وجود آمدن حادثه کربلا و رفتار امام حسین(علیه‌السلام)نقدی بر آنها داشته باشد و البته دیدگاه جامع‌تری را ارائه کند.

قبل از هر چیز باید اشاره کرد که معجزه عاشورا کتابی تالیفی از یک نویسنده نیست. این کتاب گردآوری شده‌ی سخنرانی‌های آقای غفاری است که در 12 جلسه در سال 88 در محل موسسه پژوهشی فلسفه در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برای جمعی «خصوصی» ادا شده است. لذا علی‌رغم احترام به آقای غفاری، باید معجزه عاشورا را یک اثر «منبری» در باب تحلیل حادثه عاشورا دانست، اگرچه سخنران محترم با پژوهش و تحقیق سخن گفته باشد و منبع برخی از اشارات‌شان هم در کتاب زیرنویس شده باشد. وجود چند مورد خاطره‌گویی در کتاب، بار منبری بودن کتاب را افزایش می‌دهد. و البته این سخن نه به معنای تنزل دادن به منبر و مباحث منبری است، بلکه توضیح لازمی است قبل از مطالعه کتاب.

بر این اساس، سه تحلیلی که به نظر نویسنده بازتاب بیشتری در جامعه دینی و علمی یافته، تحلیل اجتماعی، تحلیل فردی و تحلیل ظاهری است.

در تحلیل فردی، امام حسین(علیه‌السلام)بر اساس انگیزه شخصی و فردی و برای یک ماموریت الهی که برای تکامل معنوی او بر عهده‌اش گذارده شده بود، قیام کرد. چیزی شبیه دستور قربانی کردن اسماعیل توسط حضرت ابراهیم(علیه‌السلام).(ص 88) در این تحلیل، با این پیش زمینه که امامت در شیعه عنصری معنوی و روحی است، حادثه عاشورا یک حرکت فردی و معنوی که منحصر به امام حسین(علیه‌السلام)است محسوب می‌شود که البته در بین سایر امامان شیعه استثناست.

تفسیر دوم یعنی تفسیر اجتماعی، قیام حضرت را یک حرکت اجتماعی محض و انقلابی برای تغییر ساختار سیاسی می‌داند که طی آن، هدف امام و یاران‌شان شهادت نبوده، بلکه هدف اصلاح اجتماعی و رسیدن به وضع مطلوب بود.(ص 89) دیدگاه‌های مرحوم شریعتی و صالحی نجف‌آبادی، مولف کتاب «شهید جاوید» و مدرسی طباطبایی، مولف کتاب «مکتب در فرایند تکامل» از جمله این تفاسیر است.

در تفسیر سوم، قیام امام حسین(علیه‌السلام)یک انقلاب همراه با حرکات نظامی و خشونت‌بار تفسیر می‌شود که معقولانه نبوده و در آن، شکست حضرت از قبل معلوم بوده است.

آقای غفاری تحلیل اول و دوم را نقد کرده و تحلیل سوم را به کلی رد می‌کند و در صدد است تا خود تحلیل دیگری را به عنوانتحلیل جامعارائه کند. ایشان به صورت مفصل تمام دیدگاه‌ها را، حتی گاه با حواشی و برخی جزئیات نقد کرده و آنها را ناقص و از سر برداشت‌های اشتباه می‌داند.

نویسنده محترم، مقدمه‌ای بسیار طولانی برای ارائه دیدگاه جامع خویش مطرح کرده است که طی آن، مسائل متفرقه‌ای مانند نقد واگذاری اقتصاد به بخش خصوصی و... نیز بیان می‌شود، اما به طور مشخص و مستقیم نظریه‌ای که مشخصاً نظریه جامع تفسیر قیام اباعبدالله‌الحسین(علیه‌السلام)باشد، در طول و عرض کتاب یافت نمی‌شود. به نظر می‌رسد انگیزه اصلی مولف (یا سخنران) نقد مفصل دیدگاه‌های مطرح درباره قیام امام حسین(علیه‌السلام)بوده و مخاطب باید با جمع‌بندی مطالب، خود به یک تحلیل کلی دست یابد. از همین رو، می‌توان کتاب «معجزه عاشورا» را نقدنامه‌ای بر برخی از کتاب‌ها و نظرات چند متفکر معاصر درباره حادثه عاشورا دانست که در 520 صفحه گسترده شده است.

البته این به معنی گذشتن از نظرات و استدلال‌های عاقلانه و مبتنی بر معارف اصیل دینی در نقدهای ایشان نیست.

اما چند نکته در نقد کتاب:

در ذکر منبع و مأخذ مطالب، بی‌نظمی و آشفتگی به چشم می‌خورد. منبع بعضی مطالب و روایات در پانویس کتاب ذکر شده و بسیاری دیگر بدون ذکر منبع و مأخذ مطرح شده است.

«پُرگویی» از جمله ویژگی‌های کتاب معجزه عاشورا است. مطالبی در اثنای بحث اصلی وارد کتاب شده که هیچ نیازی به طرح آنها در موضوع تفسیر حادثه عاشورا احساس نمی‌شود. به عنوان مثال، نقد واگذاری اقتصاد به بخش خصوصی ناگهان در میان تحلیل ایشان جلوه می‌کند و مسائل روز اقتصادی مطرح می‌شود. یا در بین تحلیل ماجرای ذبح حضرت اسماعیل به دست حضرت ابراهیم است که بی‌دلیل به تبیین نظریات معتزله و اشاعره درباره حسن و قبح فعلی گریز می‌زند. شاهد دیگر اینکه از بحث فلسفه قیام امام حسین(علیه‌السلام)بی‌ارتباط، به بحث سنت‌های عزاداری و اصلاح روش‌های سوگواری برای حضرت کشیده می‌شود. حتی تفسیر غزلی از حافظ شیرازی و انطباق آن با حادثه عاشورا هم بی‌ارتباط با موضوع کتاب به نظر می‌رسد.

علت این پرگویی و طرح مباحث کم‌ارتباط با موضع اصلی، چیزی جز طرح مبحث در سخنرانی و روی منبر نیست. اصولاً در سخنرانی ذهن آدمی به هر سویی می‌رود و از هر دری امکان سخن فراهم می‌شود، اما برای تهیه یک کتاب پژوهشی کمتر حاشیه و مسائل متفرقه پیش می‌آید.

نکته دیگری که در کتاب جلب توجه می‌کند، پرداختن چندباره به موضوع گریه و اشک بر مصیبت عاشورا است. مولف(یا همان سخنران) در مجلس دوم کتاب، به تفصیل درباره چیستی گریه و آثار و فلسفه اشک ریختن بر امام حسین(علیه‌السلام)سخن می‌گوید و مجدداً در ادامه و از جمله در مجلس دهم، درباره گریه بر مصیبت‌های عاشورا نظرات خویش را تکرار می‌کند. به نظر می‌رسد مولف تاکید خاصی بر آثار گریه بر امام حسین(علیه‌السلام)داشته‌اند.

اما نثر روان و خوانا، آوردن مثال‌های جالب توجه و طرح برخی سوالات درگیر کننده از جمله محاسن کتاب معجزه عاشورا است که نباید از تحسین آن سر باز زد.

کتاب معجزه عاشورا تالیف حسین غفاری است که انتشارات حکمت آن را در 520 صفحه منتشر کرده است.


,,,,
۰ نظر ۰۶ بهمن ۹۳ ، ۰۶:۳۶
احسان عابدی
يكشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۴۰ ق.ظ

سینما پاراگراف

خـاکـریـزهـای کـاغـذی - سینما پاراگراف

«سینما پاراگراف» کتابی است از محمدرضا حدادی که انتشارات میراث اهل قلم، ناشر محبوب دوران دانشجویی، منتشر کرده است.

این کتاب همان طور که زیر عنوان اصلی روی جلد نوشته شده، «گزیده‌ای از بهترین دیالوگ‌های تاریخ سینما» است که از بین فیلم‌های کشورهای مختلف انتخاب شده است. البته این توضیح را باید کمی اغراق آمیز دانست که این 72 فیلم انتخاب شده، بهترین فیلم‌های تاریخ سینما است. اگرچه بیشتر آنها فیلم‌های معروف سینما باشد.

در بین این 72 فیلم، 14 فیلم ایرانی هم دیده می‌شود. در انتخاب فیلم‌های ایرانی هم باید تامل کرد!

مثلاً فیلم‌هایی مثل «قاعده بازی» و «مارمولک» انتخاب شده اما کارهایی چون «هامون» یا «از کرخه تا راین» و «شوکران» یا حتی «گاو» و... دیده نشده است.

نویسنده به مقدمه‌ای 2 صفحه‌ای از خود بسنده کرده و مابقی 80 صفحه را به دیالوگ‌های انتخابی خود اختصاص داده است. هر فیلم در یک صفحه که عنوان فیلم و ترجمه آن به انگلیسی، نام فیلمنامه نویس و کارگردان، سال تولید، تصاویری از بازیگران و کارگردان و بالاخره گزیده‌ای از دیالوگ!

دو فیلم «قیصر» کیمیایی و «سوته دلان» علی حاتمی که تولید قبل از انقلاب هستند هم انتخاب شده‌اند.

کتاب خواندنی است. حداقل می‌تواند یادآور خاطره فیلم بینی برای بعضی‌ها باشد.

قیمت پشت جلدش که سال 91 خورده، 1500 تومان است، ناقابل!

خواندنش هم شاید کمتر از یک ساعت وقت تان را بگیرد.

این هم تصویری از صفحه بندی داخلی کتاب:

 


,,,,
۰ نظر ۲۹ تیر ۹۳ ، ۰۵:۴۰
احسان عابدی