خاکریزهای کاغذی

کتابخوانی‌های من...

خاکریزهای کاغذی

کتابخوانی‌های من...

خاکریزهای کاغذی
دیروز توپ بود و تانک و سنگر و خاکریزهای خاکی و...

امروز قلم است و کتاب و نشریه و سایت و خاکریزهای کاغذی و...
شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۵۹ ق.ظ

معرفی مجموعه «قصه های خوب برای بچه های خوب»

متن زیر، سخنرانی بنده در نشست کتابخوان ویژه معرفی آثار مهدی آذریزدی است که در تیرماه 95 در یزد برگزار شد.

در این متن، مجموعه هشت جلدی قصه های خوب برای بچه های خوب اثر مشهور مهدی آذریزدی را معرفی کرده ام.

حاصل عمر مرحوم مهدی آذریزدی نزدیک به 40 عنوان کتاب است که مشهورترین و به نوعی گل سرسبد آنها، مجموعه 8 جلدی «قصه های خوب برای بچه های خوب» به حساب می‌آید.

قصد ندارم در این مدت محدود درباره خود آذریزدی صحبت کنم و قرار است به معرفی کتاب‌های ایشان بپردازم، اما یک مقدمه کوتاه عرض کنم و آن اینکه آذریزدی «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» را در چه روزگاری نوشت؟

دهه 30 هنوز فعالیت آن‌چنانی در حوزه ادبیات و کتاب کودک و نوجوان در کشور ما انجام نشده بود. جایی خواندم که مجموع کتاب‌های فارسی کودک دهه 30، حدود 17 کتاب بوده و کتاب‌های ترجمه‌ای هم چیزی حدود 200 عنوان. لذا آثار بازنویسی شده آذریزدی را می‌توان جزء جوانه‌های ادبیات کودک و نوجوان کشورمان محسوب کرد که می‌بینیم که مورد توجه یونسکو هم قرار می‌گیرد و به خاطر این کتاب‌ها  آذریزدی را تقدیر می‌کنند. اتفاقاً راز و رمز اینکه رهبر معظم انقلاب بخشی از تربیت فرزندان خود را مدیون مرحوم آذریزدی می‌دانند، همین مساله است.

اما بپردازیم به مجموعه «قصه های خوب برای بچه های خوب» که مجموعه ای 8 جلدی است و بین سال های 1335 تا دهه 60 نوشته شده است.

ادبیات کودک و نوجوان به چند دسته کلی قابل تقسیم است: آموزشی، تعلیمی، سرگرمی

مجموعه «قصه های خوب برای بچه های خوب» به نظر من جزء ادبیات تعلیمی است. ادبیات تعلیمی چیست؟ ادبیات تعلیمی در معنای عام به آثاری گفته می‌شود که موضوع آن مسائل اخلاقی، عرفانی، مذهبی، اجتماعی، پند و اندرز، حکمت و ... است. تفاوت آن با ادبیات آموزشی در این است که مثلاً در ادبیات آموزشی می‌گوید: «یک بچه با ادب قبل از غذا خوردن دست‌هایش را می‌شوید.» در ادبیات تعلیمی سخن از اخلاق و حکمت است. مثلاً «بچه‌ای که تنبل باشد، از همه عقب می‌ماند.»

کودک و نوجوان به همه انواع ادبیات و کتاب ها نیاز دارد. اما ماندگارترین آنها همین ادبیات تعلیمی است. آذریزدی در این مجموعه 8 جلد کتاب توانسته چکیده‌ای از ادبیات تعلیمی زبان پارسی به اضافه قرآن و ائمه معصومین(ع) را استخراج و به زبان روان برای کودکان و نوجوانان ایرانی بازنویسی کند.

مجموعه «قصه های خوب برای بچه های خوب» از کلیله و دمنه شروع می‌شود و مرزبان نامه، سندبادنامه و قابوسنامه، قصه‌های مثنوی مولوی و شیخ عطار و گلستان و قرآن و چهارده معصوم را شامل می‌شود.

اصل هرکدام از این کتاب‌ها، دنیایی از تعلیمات زندگی و اخلاقی و اقتصادی و سیاسی و معرفت است که در قدیم مورد استفاده مردم قرار می‌گرفته و نسل به نسل به فرزندان خود منتقل می‌کرده‌اند.

مثلاً کلیله و دمنه مملو از حکایات پندآمیز است که از زبان حیوانات نقل می‌شود و تجربیات بسیار خوبی در اختیار خواننده می‌گذارد. یا مرزبان‌نامه که از شاهکارهای نثر کهن فارسی به شمار می‌رود و قصه های آن در جلد دوم «قصه های خوب برای بچه های خوب» آمده و آن هم مانند کلیله و دمنه از زبان حیوانات به نقل حکایات و قصه‌های پندآموز می‌پردازد. سندبادنامه هم با همین سبک است و البته این سه کتاب بیشتر به پند و اندرز حاکمان و سیاستمداران می‌پردازند. هنر آذریزدی در بازنویسی این سه کتاب، گزینش قصه‌هایی متناسب با کودک و نوجوان و تبدیل آنها به حکایاتی آموزنده مناسب سن کودک و نوجوان بوده است.

اما کتاب قابوس‌نامه که در سومین جلد «قصه های خوب برای بچه های خوب» بازنویسی شده، متفاوت است و پند و اندرزهای حکیمانه یک پدر به پسرش است که بیشتر مورد استفاده سن نوجوان قرار می‌گیرد.

البته هر چهار کتاب تمرکزشان بر آداب مملکت‌داری و حکومت بر مردم و سیاست و نظامی‌گری و... است، اما بسیاری از حکایات و قصه‌های آنها عمومی است و می‌تواند مورد توجه همه واقع شود.

قصه های مثنوی مولوی و شیخ عطار هم که جلد چهارم و ششم مجموعه است، برای همگان شناخته شده است و حکایات عارفانه و عالمانه مولوی و عطار با بن مایه معرفت و حکمت همواره مورد استفاده مردم فرهنگ دوست بوده است. گزینش خوبی هم که آذریزدی از این دو دانشمند بزرگ ایرانی داشته، واقعاً مفید و آموزنده برای نوجوانان است.

گلستان و ملستان هم عنوان هفتمین جلد «قصه های خوب برای بچه های خوب» است که مجموعه‌ای از قصه‌های سعدی شیرازی در اثر ماندگار خود، گلستان است، به اضافه چند قصه دیگر به همین سبک روایت از کتاب‌های دیگر. قصه‌های سعدی هم بسیار شیرین و البته آموزنده برای زندگانی خوب است و سعدی ظرایف زیبایی از تجربیات خود در مواجهه با مردم گفته که به خوبی توسط آذریزدی بازنویسی شده و در اختیار نوجوانان ماست.

قصه‌های قرآن و قصه‌های چهارده معصوم هم دو جلد خواندنی و جذاب دیگر از مجموعه «قصه های خوب برای بچه های خوب» است که آموزه‌های اسلامی و دینی را با زبان قصه و حکایت روایت می‌کند و بیشتر بر آموزه‌های اخلاقی متمرکز شده است.

پس در مجموع می‌بینیم که این 8 جلد کتاب با رویکرد تعلیمی و از بهترین آثار کهن زبان پارسی توسط آذریزدی بازنویسی شده است.

گاهی یک دیدگاه مطرح می‌شود با این مضمون که آثار آذریزدی متعلق به نیم قرن پیش است و در این دوره زمانی نمی‌تواند مورد علاقه کودکان و نوجوانان قرار بگیرد.

البته انتخاب کتاب و خوش آمدن کسی از یک کتاب، کاملاً سلیقه‌ای است و نمی‌توان با قطعیت درباره تمایل دیگران به یک کتاب صحبت کرد، اما با اینکه تا حدودی باید پذیرفت که ادبیات به کار رفته در مجموعه «قصه های خوب برای بچه های خوب» با ادبیات کتاب های فعلی بازار نشر ایران برای کودکان و نوجوانان متفاوت است، اما آمار انتشار، فروش و امانت این مجموعه در کتابخانه‌های عمومی حاکی از استمرار علاقه کودکان و نوجوانان ایرانی به این کتاب هاست.

شرط توجه دادن کودک و نوجوان امروز به قصه های خوب آذریزدی، نحوه ارائه آن است که یکی از بهترین مدل‌ها، خواندن قصه‌ها به صورت گروه‌های 2 یا 3 نفره یا بیشتر است که مثلاً خانواده‌ها می‌توانند در شب نشینی‌های خود آن را برای فرزندان‌شان بخوانند. و یا اینکه والدین قصه های آذر را قبلاً بخوانند و برای بچه های خود تعریف کنند.
 

۱ نظر ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۵۹
احسان عابدی
يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۴ ق.ظ

قهرمانی که خیال می‌کند قهرمان است

نگاهی به رمان «سگ‌سالی» نوشته بلقیس سلیمانی

سگ سالی. بلقیس سلیمانی. تهران: نشر زاوش. 1392. 92 صفحه
 

«سگ‌سالی» را بلقیس سلیمانی در زمستان سال 92 منتشر کرد. ابتدا نشر زاوش دو بار و سپس نشر چشمه چاپ‌های سوم و چهارمش را روانه بازار نشر کردند. مجموع تیراژ سگ‌سالی، 7 هزار نسخه است که اگرچه عدد قابل ملاحظه‌ای نیست، اما در این اوضاع و احوال کتاب نخوانی مردم ما و روزگار انتشار کتاب‌هایی با تیراژ 500 نسخه، تیراژی امید دهنده است.

خلاصه داستان

جوانی روستایی به نام «قلندر» دانشجوی دانشگاه تهران است و سمپات سازمان مجاهدین خلق شده است. پس از حوادثی که در سال 60 اتفاق می‌افتد، با این توهم که می‌خواهند دستگیرش کنند، برای دور ماندن از دست سپاه پاسداران به روستای خود در یکی از استان‌های شرقی کشور پناه می‌برد و شبانه وارد خانه شده و با راهنمایی پدرش خود را در طویله گوسفندان پنهان می‌کند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد و نظام سرنگون شود و دوستان سازمانی‌اش او را نجات دهند. پنهان شدن قلندر 24 سال به طول می‌انجامد و در طی این سال‌ها اتفاقاتی برای او و خانواده‌اش می‌افتد و...

سوژه کهنه اما نو

مخفی شدن چندین ساله یک نفر در خانه خود را قبلاً در داستان بلند «طناب کشی» مجید قیصری خوانده‌ایم. مسخ شدن و بی‌عملی طولانی مدت شخصیت را هم در داستان مشهور «مسخ» کافکا از نظر گذرانده‌ایم و از این منظر، سوژه سگ‌سالی را می‌توان کهنه و استفاده شده دانست. اما این‌که شخصیت اصلی یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق باشد و 24 سال با توهم «مهم بودن» و احتمال اعدام توسط حکومت در طویله مخفی شود، سوژه‌ای نو و بدیع است. اگرچه نویسنده خلق سوژه نکرده باشد و بنا به گفته خودش، سوژه را از یک کارگردان گرفته باشد.

نگارشی شتاب‌زده و بی‌حوصله

قبل از ورود به محتوای رمان باید اشاره کرد که شتاب‌زدگی نویسنده در حین نوشتن داستان واضح است. سلیمانی گویا حوصله‌ای برای باز کردن و گسترش داستانش نداشته و علی‌رغم قلم توانای خود، سر و ته داستان را بند آورده است. هرچند داستان پیشِ روی ما ارزش داستانی و پرداخت هنرمندانه نویسنده را منتقل می‌کند، اما می‌شد با حوصله، زوایای دیگری به رمان بخشید و این موضوع ناب و جذاب را گسترده‌تر کرد.

سلیمانی در نشستی در پاسخ به این انتقاد می‌گوید:«من به عنوان یک نویسنده خودم را اجتماعی‌نگار می‌پندارم و توانایی ورود به ذهن کسی را ندارم. ریتم تند و ایجاز سگ‌سالی هم بر این مبنا شکل گرفت.» این اظهار نظر نویسنده قدری قابل تامل است! چرا که نوع روایت سگ‌سالی به گونه‌ای است که بیشتر از زاویه دید و نگرش شخصیت اصلی سخن گفته شده و اگرچه راوی داستان، دانای کل است، اما زاویه دیدش را با زاویه دید قلندر یکی می‌کند و احساسات و برداشت‌های او را به روی کاغذ می‌آورد. پس سلیمانی توانایی ورود به ذهن شخصیتش را داشته و این قابل انکار نیست. از سویی، اگر سلیمانی ادعا کند که به ذهن شخصیتش ورود نداشته، باید بپذیریم که وقتی پاسداران سپاه «چهار تا دانش آموز ترک تحصیل‌کرده و عقده‌ای» خوانده می‌شوند (صفحه 23) و از نیروهای مردمی بسیج و سپاه با عنوان «مزدوران رژیم» یاد می‌شود (صفحه 59)، ذهنیت قلندر نیست و دیدگاه اجتماعی بلقیس سلیمانی است و این، داستان سگ‌سالی را جور دیگری نشان خواهد داد. اما نیازی به این برداشت نیست. چرا که مشخص است نویسنده با ذهنیت شخصیت داستانش این تعابیر را به کار می‌برد. بنابراین یا در گسترش ذهنیت شخصیت داستانش موفق نبوده و یا شتاب‌زده منتظر پایان داستان بوده است. به نظر می‌رسد ذهنیت و آرمان‌های سازمان‌ساخته قلندر درباره سیاست و اجتماع می‌توانست به عمق محتوایی داستان کمک کند و آن را جذاب‌تر سازد.

هم‌چنین مواجهه بی‌احساس و کوتاه قلندر با برخی اتفاقات مهم می‌تواند دلیلی بر شتاب‌زدگی نویسنده داشته باشد. به عنوان مثال، شبی که انگشتر نامزدی‌اش را پس می‌آورند خیلی کوتاه و در چند سطر، بدون هیچ واکنش احساسی ماجرا تمام می‌شود! حتی می‌شد اتفاقات مهم سیاسی مانند رحلت امام در امید و اضطراب قلندر بازتاب داشته باشد که نویسنده توجهی به آن نداشته است.

مقاومت یا حماقت؟

سگ‌سالی روایت تباهی عمر و زندگی جوان‌هایی است که گرفتار چنگال بی‌رحم سازمان مخوف مجاهدین خلق شدند و نه تنها خود، بلکه خانواده، اطرافیان و جامعه خود را هم به ورطه سیاهی و بدبختی کشاندند. در سگ‌سالی، قلندر فقط مسبب حبس و گرفتاری خود نیست، او اسباب رنجش چندین ساله پدر و مادرش را هم فراهم می‌کند. خواهرش را هم پاسوز خود می‌کند و از همه مهم‌تر، عمر و زندگی معشوقه و محبوبه او نیز بعد از مدت‌ها سردرگمی و حیرانی، به تباهی کشانده می‌شود و خودکشی می‌کند. و علت تمام این تلخ‌کامی‌ها، قلندر جوانی است که به هر دلیلی و با هر انگیزه‌ای جذب سازمان مجاهدین خلق شده است. قلندر مانند هزاران جوان دانشجوی دیگر، سمپات سازمان است و کتاب‌ها و جزوات منافقین را خوانده و آماده «نجات خلق از ارتجاع سیاه» شده است. به او تیزبری داده‌اند تا در درگیری‌ها، مرتجعین را ناکار کند، اما این جوان ساده در بزنگاه می‌ترسد و تیزبر را درون سطل آشغالی می‌اندازد و از ترس به روستای خود فرار می‌کند. در جایی از داستان، شب هنگام دو دزد معتاد وارد طویله می‌شوند و گوسفندی را به سرقت می‌برند و قلندر از ترس لو رفتنش اقدامی نمی‌کند و گوسفند پروار پدر پیش چشمش دزدیده می‌شود. فردا مورد سرزنش مادر واقع می‌شود که چرا هیچ خاصیتی ندارد! خواننده از خود می‌پرسد که چگونه مجاهدی که عرضه نجات گوسفندی را از دست دو دزد معتاد ندارد، می‌خواهد خلقی را نجات دهد؟!

قلندر به خیال خود مقاومت می‌کند. سال‌ها خود را در گودالی تنگ و تاریک در یک طویله همدم گوسفندان می‌کند تا به سازمان خیانت نکرده باشد. منتظر پیروزی مجاهدین می‌نشیند تا هر لحظه سر برسند و او را از زندان خودساخته رها کنند. غافل از اینکه رفتارش مقاومت نیست، حماقت است! و کسی نیست این حماقت را به رخ او بکشد تا پیله طویله‌ای خود را بشکند و به آغوش جامعه انسانی بازگردد.

سگ‌سالی قهرمان ندارد. شخصیتی دارد که به خیال خودش قهرمان است، چون ذهن و فکرش در سازمان منافقین شست‌وشو داده شده و در افکار پوچ به سر می‌برد و ارتباطش را با مردم همنوع خود بریده است. قلندر نه یک قهرمان، که یک بزدل و ترسو است. پایان‌بندی داستان نیز هنرمندانه و جالب است. وقتی قلندر بعد از 24 سال ترس از چوبه‌دارِ سپاه پاسداران، لو رفته و دستگیر می‌شود، متوجه می‌شود با تصور مسخره‌ای که سال‌ها برای خود درست کرده بوده، عمرش را تباه ساخته است: «هیچ چیز آن طور که انتظار داشت پیش نرفته بود. کتکش نزده بودند. شکنجه‌اش نکرده بودند. و از آن گذشته حرف‌هایش مردها را برنینگیخته بود. مردها حتی یکی دوباری با او شوخی هم کرده بودند و خندیده بودند.»(صفحه 140)

حکایت قلندر را به نوعی می‌توان نمادی از سرنوشت سازمان منافقین دانست. قلندرِ جوانی که آرمانش رهایی خلق است، از «مردم» می‌گریزد و به طویله گوسفندان پناه می‌برد و همدم «حیوانات» می‌شود. فرار قلندر نمادی از انتزاع سازمان منافقین از مردم است. سازمان هم ناجوانمردانه به کشوری پناه برد که کار هر روزش کشت و کشتار مردم ایران بود. آنها هم خود را در «پادگان اشرف» محبوس کردند و سال‌های سال جرات بیرون خزیدن از آنجا را نداشتند. هزاران «قلندر» را زندانی عقاید عقب‌مانده خود کردند و هزاران «دادالله» و «ماه‌سلطان» را به داغ فرزندان‌شان نشاندند.

سگ‌سالی با تمام نقاط ضعف خود، اثری درخور توجه است که با نگاهی تازه به جوانان اغفال شده توسط سازمان مجاهدین خلق می‌پردازد.

احسان عابدی



* انتشار در روزنامه وطن امروز؛ شنبه 26 تیر 95؛ صفحه 13

لینک مطلب در وطن امروز

۰ نظر ۲۷ تیر ۹۵ ، ۰۹:۳۴
احسان عابدی
سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۴۲ ب.ظ

سلول 72

اورهان کمال از نویسندگان مطرح ترکیه است. داستان «سلول 72» اولین بار در سال 1377 توسط ارسلان فصیحی به زبان فارسی ترجمه و توسط نشر قنوس منتشر شد.

داستان حال و هوای خاصی دارد. خیلی ساده است. عده‌ای زندانی مفلوک در سلول 72 دور هم زندگی می‌کنند. (اگر بتوان اسمش را زندگی گذاشت!) محور داستان، مردی است به نام «ناخدا» که به جرم کشتن قاتل پدرش به زندان افتاده است.

ناخدا برخلاف سایر زندانی‌ها کم حرف، کم ارتباط با دیگران و آرام است. قمار هم نمی‌کند و نه به کسی باج می‌دهد و نه کسی به او باج می‌دهد. در یک اتفاق، مبلغ قابل توجهی پول از طرف مادرش به او می‌رسد. خبر دریافت این پول هنگفت در زندان می‌پیچد. هم‌بندی‌های او برایش کیسه می‌دوزند و به فکر خودشان هستند. او را به ورطه قمار می‌کشانند و از قضا سانش آورده و پولش روز به روز بیشتر می‌شود.

در گذر روزها، یکی از خدمه زندان که بین زندان زنان و مردان رفت و آمد دارد، طی نقشه‌ای کثیف، ناخدا را به عشقی یک طرفه به «زبیده» یکی از زنان زندانی، مبتلا می‌کند. این عشق خیالی چنان ناخدا را درگیر خود می‌کند که فکر و ذهنش می‌شود «زبیده» و به جز وصال به «زبیده» به چیز دیگری فکر نمی‌کند.

 هم‌بندی‌های ناجوانمرد ناخدا از این وضعیت شیدایی او سوءاستفاده کرده و تمام دارایی‌اش را به یغما می‎برند. آنها حتی به لباس‌هایش هم رحم نکرده و با بردن نام «زبیده» لختش می‌کنند!

داستان «سلول 72» چند وجهی است، اما آن وجهی که بیشتر از همه خود را نشان می‌دهد، «عشق» است و تغییری که عشق در انسان به وجود می‌آورد. عشق زبیده‌ای ناخدا را چنان زیر و رو می‌کند که از خود غافل شده و فقط زبیده را می‌بیند. ناخدایی که نه حرفی می‌زند و نه با کسی دمخور می‌شود، حالا دار و ندارش را بی‌مهابا و فقط با شنیدن نام زبیده بذل از دست می‌دهد تا شاید به او برسد.

هنر بزرگ اوهان کمال، تصویرگری جذبه عشق و فرجام شیدایی عاشقی است که به عشق معشوقش پشت پنجره‌ای که به هواخوری زندان زبیده دید دارد، از سرما یخ زده و جسم بی‌جانش را با ارّه از پنجره جدا می‌کنند.

سلول 72 داستان جالبی است. از خواندنش پشیمان نمی‌شوید.

۰ نظر ۱۱ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۲
احسان عابدی
شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۲ ق.ظ

زندگی را جور دیگر باید دید

شغل شریف. محمد علی جعفری. انتشارات سوره مهر. 1394. هفت هزار تومان

می‌گویند تا دغدغه‌ای نباشد، داستانی هم به دنیا نمی‌آید. نویسنده «شغل شریف» هم گویی دغدغه‌های ریز و درشت خود را نسبت به زندگی و ذهنیت‌های درست و غلط ما درباره سبک زندگی یک‌جا کرده و در 10 داستان کوتاه روی کاغذ آورده است.

«شغل شریف» مجموعه10 داستان است که حول محور خانواده نوشته شده است. در واقع تمرکز داستان‌های جعفری بر خانواده و مشکلاتی است که به دلیل کم‌جمعیت بودن، گریبان‌گیر خانواده‌ها می‌شود. معضلی که اگرچه چند سالی است در جامعه ما کشف شده، اما هنوز ذهنیت مردم برای چاره‌اندیشی آن تصحیح نشده است.

زن کارمندی که علی‌رغم میل شوهرش و برای چندرغاز حقوق، رئیس بداخلاقش را تحمل می‌کند، مردی که برای راحتی خودش نمی‌خواهد بچه‌دار شود، مردمی که باور نمی‌کنند روزی‌رسان خداست، خانواده‌های کم‌جمعیتی که در نگهداری از والدین پیرشان مستاصل شده‌اند، مدارسی که به دلیل کاهش جمعیت تعطیل شده و به خانه سالمندان تبدیل می‌شوند، حاج‌مرتضایی که فقط حسینیه و مسجد می‌سازد و زندگی‌اش را به اربابش سیدالشهدا سپرده است و... حکایت‌های تلخ و شیرین کتاب «شغل شریف» است. حکایت‌هایی شاید برای ما آشنا باشند.

«شغل شریف» که تازه از تنور ناشر در آمده، با نثر روان و درونمایه‌ای تلنگرآمیز، ما را به تجدید نظر در نگرش به زندگی دعوت می‌کند. مطالعه‌اش را از دست ندهید.

* انتشار در روزنامه همشهری؛ چهارشنبه 5 خرداد 95؛ صفحه 16

 

۱ نظر ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۴۲
احسان عابدی
دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۲۳ ق.ظ

فرهنگ نامه سبک زندگی

فرهنگ نامه سبک زندگی. غلامرضا حیدری ابهری. انتشارات قدیانی. 1393

«سبک زندگی صحیح» سال‌هاست در کشور ما به عنوان دغدغه‌ای برای نخبگان و اندیشمندان از یک سو و از سویی دیگر برای خانواده‌هایی که به نحوه زندگی خود اهمیت می‌دهند، مطرح شده است.

از جمله کتاب‌های مفیدی که اخیراً در باب سبک زندگی به بازار نشر عرضه شده، کتاب «فرهنگ‌نامه‌ی سبک زندگی» است که با هدف ارائه دیدگاه‌ها و سیره عملی اسلام در رابطه با سبک زندگی صحیح تالیف شده است.

این کتاب روابط چهارگانه آدمی با خدا، با خلق، با خویشتن و با خلقت را مبنای فصل‌بندی خود قرار داده و تلاش کرده با استفاده از دو منبع اصیل قرآن و روایت معصومین، به نحوه عمل و مواجهه یک مسلمان با امور زندگی روزمره خود بپردازد. کتاب بیانی ساده و سرراست دارد و از پیچیده کردن مباحث پرهیز کرده است. هر جا که منبعِ نوشته، روایتی از معصومین باشد، زبان کتاب به داستان نزدیک می‌شود تا در کنار جذابیت سرتیتر مطالب، جذابیت طرح موضوع نیز به خوبی حفظ شود.

معمولاً در ابتدای هر مبحث، صورت مساله بیان می‌شود تا مخاطب خود را در آن موقعیت تصور کند. بعد از این، آیه یا روایتی که بیانگر دیدگاه اسلام نسبت به مساله مورد نظر است، می‌آید و خلاصه و مفید به مخاطب عرضه می‌شود.

حیدری ابهری برای تالیف این فرهنگ‌نامه جامعه مخاطب نوجوان و جوان را در نظر گرفته و این اثر مرجع می‌تواند منبعی مفیدی برای آشنایی این قشر با اصول سبک زندگی اسلامی و سالم باشد.

 

* انتشار در روزنامه همشهری؛ یکشنبه 26 اردیبهشت؛ شماره 6818؛ صفحه 16

۱ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۲۳
احسان عابدی
شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۴۷ ق.ظ

مروری اجمالی بر چند اثر از سیدناالشهید آوینی

سیدشهیدان اهل قلم

درک عالم سیدنا مرتضای آوینی کاری ساده نیست. آوینی را سید شهیدان اهل قلم خوانده‌اند و این لقب شاید تنها یکی از وجوه وجودی سید مرتضی را به تصویر بکشد.

مرتضای آوینی تراز روشنفکری و هنرمندی انقلاب اسلامی بود. در دوره‌ای که روشنفکری خلاصه شده در تفکر مدرن و ماده‌انگاری خلاصه می‌شد، آوینی مقالات توسعه و مبانی تمدن غرب را می‌نوشت و از فساد سینمای سرمایه‌داری می‌گفت.

روایت فتح او ماندگار شد و تا یاد و خاطره دفاع مقدس باقی است، روایت فتح هم به عنوان سند تصویری رشادت و هنرمندی بزرگمردان آسمانی هست.

اما آوینی بزرگ را در کتاب‌هایش بهتر می‌توان شناخت. در این نوشتار معرفی اجمالی خواهیم داشت بر چند کتاب مطرح شهید آوینی:

دوره سه جلدی «آینه جادو » مجموعه مقالات سینمایی شهید آوینی است و تنها کتابی است که در زمان حیات وی و با نظارتش منتشر شده است. این مجموعه سه جلدی هم تجربیات آوینی از مستندسازی و فیلم‌سازی است و هم برداشت‌ها و دیدگاه‌های وی درباره ابعاد وجودی سینما که البته با نگاهی فلسفی و عرفانی نگاشته شده است.

«توسعه و مبانی تمدن غرب» کتابی است در باب غرب شناسی که مقوله توسعه و نسبت آن را با تفکر دینی و انقلاب اسلامی واکاوی می‌کند. این اثر که مجموعه مقالات است در سال‌های آخر دهه 60 نوشته شده و منبع خوبی برای شناخت مبانی تمدن غرب است.

یکی از پر مخاطب ترین آثار منتشر شده از شهید آوینی «حلزون‌های خانه به دوش» است. این کتاب که بر خلاف سایر کتاب‌ها کمتر تعابیر فلسفی و عرفانی و اصطلاحات پیچیده در آن دیده می‌شود، مقابله‌ای است که آوینی با جریان منورالفکری مدعی در آن دوران داشته است. محتوای کتاب، مقالاتی است که آوینی در پاسخ به مقالات و یا در نقد دیدگاه‌ها و عملکرد جریان منورالفکری و در ماهنامه سوره منتشر می‌کرد.

اما به جرات می‌توان یکی از بهترین و گیراترین کتاب‌هایی که در باب کربلا و واقعه عاشورا نگاشته شده را «فتح خون» مرتضای آوینی نامید. فتح خون دو جنبی است. یک جنبه به شرح وقایع و ماجراهای سال 60 و 61 هجری می‌پردازد و جنبه دوم که از زبان سیدشهید آوینی روایت می‌شود، نوعی تحلیل عمیق و انقلابی از همان وقایع و ماجراهاست و در واقع بخش برجسته کتاب نیز همین تحلیل متفاوت سید است‌.

آوینی در این نوشتار، کربلا را نه یک واقعه تاریخی که یک حقیقت و آزمون بزرگ برای هرکسی در هر دوره‌ای می‌داند. آوینی واقعه کربلا را تکرار شدنی می‌داند. فتح خون در 10 فصل نوشته شده است.

اگر مجموعه روایت فتح را دیده‌اید و می‌خواهید متن گفتارهای شهید آوینی را هم بخوانید، کتاب «گنجینه آسمانی» این کار را کرده است. مجموعه گفتارهای آوینی در مستندات روایت فتح به همت موسسه روایت فتح پیاده شده و با عنوان گنجینه آسمانی منتشر شده است.

از دیگر کتاب‌های منتشر شده آوینی، «رستاخیز جان» است. این کتاب ارزشمند مجموعه‌ای است از مقالات آوینی با موضوع هنر، ادبیات و فرهنگ. مقالات این کتاب در چهار بخش دسته ‌بندی شده و مباحثی چون نوروز و فرهنگ ایرانی، هنر و ارزش‌ها، تاثیرات ویدئو و ... را شامل می‌شود.

اما اعتقادات سیاسی و اندیشه حکومتی سیدنا آوینی را در کتاب «آغازی بر یک پایان» باید جستجو کنید.
آغازی بر یک پایان در چهار بخش تنظیم شده است. بخش اول نوشته‌هایی در سوگ امام خمینی (ره) و تبیین جایگاه ایشان در«تاریخ حیات باطنی انسان» است. بخش دوم چند مقاله درباره مبانی حکومت دینی و نظام ولایت فقیه، خصوصاً‌ در تقابل سیاسی در عالم متجدد و غربی را در بر می‌گیرد. بخش سوم کتاب به فاجعه نسل‌کشی مسلمانان در بوسنی و هرزه‌گوین اختصاص دارد و تشکیل «امت متحد اسلامی» به مثابه راهی برای مواجهه با «‌سیطره نظم نوین و آمریکایی بر جهان» پیشنهاد شده است.

و بالاخره در بخش چهارم و پایانی کتاب، نگارنده انقلاب اسلامی ایران را دلالتی تأویلی بر سپری شدن عصر تمدن غرب می‌داند و بشارت می‌دهد که تا «آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست فاصله‌ای چندان باقی نمانده است.»

از دیگر آثار شهید آوینی، سفر به سرزمین نور، شهری در آسمان، فردایی دیگر، مرکز آسمان و نسیم حیات است که جای خواندن دارد.

پی نوشت:

* این نوشتار با بهره گیری  اندکی از سایت پاتوق کتاب نوشته شده است.

۱ نظر ۲۱ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۴۷
احسان عابدی
دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۱۲ ق.ظ

مقاتله جنگ با اخلاق و انسانیت

نگاهی به رمان دفتر بزرگ نوشته آگوتا کریستوف

 

دفتر بزرگ. آگوتا کریستوف. ترجمه اصغر نوری. تهران: مروارید، 1392. 204 ص

 

ادبیات ضدجنگ یکی از جذاب‌ترین و پرمخاطب‌ترین گونه‌های ادبیات داستانی قرن اخیر، به خصوص در غرب بوده است و طبیعی است که دلیل اصلی تمایل نویسندگان بزرگ دنیا به این گونه داستانی، وقوع دو جنگ جهانی است که به کشت و کشتار تعداد زیادی از انسان‌ها و خرابی و ویرانی کشورهای مختلف انجامید.

داستان‌هایی که با این نگاه نوشته می‌شود، بیشتر در موقعیت جبهه‌ی جنگ و همراه با توصیف صحنه‌هایی از کشت و کشتار انسان‌های درگیر جنگ و تبعات جبران ناپذیر جنگ بر زندگی است. اما «دفتر بزرگ» نوشته آگوتا کریستوف، اثری متفاوت در بین داستان‌ها ضدجنگ است.

داستان دفتر بزرگ توسط پسران دوقلویی روایت می‌شود که پدرشان به جنگ اعزام شده و مادرشان آنها را برای زنده ماندن از شرّ تهاجم دشمن، از شهری بزرگ به روستایی مرزی می‌آورد تا روزهای خطرناک جنگ را در خانه مادربزرگ‌شان به سر ببرند.

شرایط خانه مادربزرگ خاص است. آنها سال‌هاست که از همدیگر خبر ندارند و مادربزرگ تمایلی به دیدن دختر و نگهداری نوه‌هایش ندارد و به شرط کار کردن، حاضر به پذیرش نوه‌های دوقلو می‌شود. او پیرزن کثیف و شلخته‌ای است که مردم جادوگر صدایش می‌زنند. پیرزن با نوه‌هایش، که آنها را «توله سگ‌ها» صدا می‌کند، رفتار زشت و خشنی دارد.

اما تکیه اصلی داستان روی زندگی و خصوصیات دوقلوها است. آنها به شدت باهوش و با استعداد هستند. در اولین روزهای حضور در خانه مادربزرگ، تصمیم می‌گیرند با شرایط جدید کنار بیایند و زیر بار بداخلاقی‌ها و دستورات هیچ‌کس، مخصوصاً مادربزرگ نروند و با هر امری به صورت جدی برخورد کنند.

« در خانه مادربزرگ، شستن خودمان غیرممکن است. حمامی در کار نیست. حتی آب لوله‌کشی هم نیست...در خانه نه صابون هست، نه خمیردندان و نه پودر لباسشویی. توی آشپزخانه همه چیز کثیف است... و لایه ضخیمی از کثافت روی قابلمه‌ها نشسته است...رفته رفته کثیف می‌شویم. لباس‌های‌مان هم همین‌طور...لباس‌هایی که پوشیده‌ایم پاره می‌شوند، کفش‌های‌مان فرسوده و سوراخ می‌شوند. وقتی امکانش هست، پابرهنه راه می‌رویم و فقط یک شورت یا شلوار می‌پوشیم. کف پاهای‌مان سفت می‌شود، دیگر خارها و سنگ‌ها را حس نمی‌کنیم. پاها و دست‌های‌مان پر می‌شود از خراش، بریدگی و جای نیش حشرات. ناخن‌های‌مان که هیچ وقت نمی‌گیریم‌شان، می‌شکنند، موهای‌مان که در اثر خورشید تقریباً سفید شده‌اند، به شانه‌های‌مان می‌رسند... بویی که می‌دهیم مخلوطی است از بوی کود، ماهی، علف، قارچ، دود، شیر، پنیر، لجن، عرق، ادرار و بوی کپک. ما بوی بد می‌دهیم، درست مثل مادربزرگ.» (ص 20 و 21)

«جنگ، انسان‌ها را مجبور به تغییر می‌کند؛ جنگ ریشه احساس را در دل آدمی می‌میراند.» این شاید اصلی‌ترین پیامی است که کریستوف می‌خواهد در رمان دفتر بزرگ به مخاطب منتقل کند. اگرچه در طول رمان، اثری از جنگ و مبارزه نظامی و جبهه‌های کشت و کشتار نیست، اما کریستوف با نگاهی متفاوت، تبعات خطرناک و دلخراش جنگ را در زندگی انسان‌ها نشان می‌دهد. نکته قابل توجه در رمان این است که هیچ‌کس و هیچ مکانی، نام و نشان ندارد. نه شخصیت‌ها اسم دارند و نه شهر و کشور مشخص است. حتی مشخصاً معلوم نیست که کدام جنگ روایت می‌شود -اگرچه داستان مربوط به جنگ جهانی دوم است- و این یعنی جنگ، جنگ است. در هر سرزمینی که باشد و هر کس با هر نام و نشان و ملیتی که درگیر آن بشود، پذیرنده تبعات و پیامدهای ناگوار آن خواهد شد.

اولین پیامد این است که خانواده‌ای چهارنفره از هم می‌پاشد. پدر به میدان جنگ اعزام می‌شود، فرزندان به مکانی به ظاهر امن کوچ می‌کنند و مادر به خانه خود برمی‌گردد و خواسته یا ناخواسته به خانواده خود خیانت می‌کند.

خشکیدن چشمه احساس و حلول روح خودخواهی در کالبد انسان‌ها، دیگر پیامد خطرناک جنگ است که هنرمندانه و البته با خشونت در رمان تجلی پیدا کرده است. پسر بچه‌های دوقلو که به تبع سن و سال خود طبیعتاً باید زیر چتر محبت پدر و مادر رشد کنند و ادب بیاموزند، در شرایطی خاص، مورد انزجار مردم شهر واقع می‌شوند:

«مادربزرگ به ما می‌گوید: توله سگ‌ها!

مردم به ما می‌گویند: پسرهای جادوگر! پسرهای روسپی!

دیگران می‌گویند: کودن‌ها! بچه ولگردها! دماغوها! کره‌خرها! بچه خوک‌ها! خوک‌ها! بی سر و پاها! مردارها! تخم قاتل‌ها!

وقتی این کلمات را می‌شنویم، صورت‌مان سرخ می‌شود، گوش‌های‌مان زنگ می‌زند، چشم‌های‌مان گشاد می‌شود، زانوهای‌مان می‌لرزد.»(ص 26)

اما مواجهه دوقلوها با این معضل، تکان‌دهنده است:

«ما دیگر نمی‌خواهیم سرخ شویم یا بلرزیم، می‌خواهیم به فحش‌ها و کلماتی که آزار می‌دهند عادت کنیم.

سر  میز آشپزخانه رو در روی هم می‌ایستیم و زل زده در چشم‌های هم، بدترین کلمات را به همدیگر می‌گوییم.

یکی: آشغال!

دیگری: کثافت!

همین‌طور ادامه می‌دهیم تا اینکه کلمات دیگر وارد مغزمان نمی‌شوند، دیگر حتی وارد گوش‌های‌مان هم نمی‌شوند

اما این تمرینِ عادت به فحش و ناسزا همه ماجرا نیست؛ آنها تصمیم به فراموشی کلمات محبت‌آمیز و گم کردن مفهوم عشق و محبت می‌گیرند:

«مادرمان به ما می‌گفت:

-عزیزانم! عشق‌های من! خوشبختی من! بچه‌های دوست‌داشتنی من!

وقتی یاد این کلمات می‌افتیم، چشم‌های‌مان پر از اشک می‌شوند. باید این کلمات را فراموش کنیم، چون حالا هیچ‌کس همچو کلماتی به ما نمی‌گوید.»(ص 27)

دوقلوها برای مقاوم کردن بدن‌شان در برابر زمین خوردن‌ها، کار سخت، کتک خوردن‌ها و سرما و گرما، یکدیگر را به شدت کتک می‌زنند، با چاقو ران و بازو و سینه‌شان را می‌برند و... تا بعد از مدتی تمرین، چیزی از ضرب و جرح و سختی حس نکنند.

خشونت و بی‌احساسی دوقلوها به جایی می‌رسد که فراتر از کشتن حیوانات و دار زدن آنها از درخت، به راحتی دست به کشتن انسان هم می‌زنند. آنها در همسایگی خانه مادربزرگ با دختری لب‌شکری آشنا می‌شوند که حضوری اندک در داستان دارد. پس از ورود سربازان به روستا، مدتی خبری از او ندارند، تا اینکه یک روز به خانه‌شان می‌روند و با جنازه لخت دختر لب‌شکری که در اثر تجاوز چند سرباز نظامی مرده است، مواجه می‌شوند. مادر علیل و بیمارش از آن دو می‌خواهد خانه را آتش بزنند و او را نیز به کام مرگ بفرستند. روایت صریح و بدون احساس کریستوف از این صحنه، به خوبی از عمق فاجعه‌ی بی‌احساسی و دوری از خوی انسانی دو پسر نوجوان حکایت می‌کند:

«با یک ضربه ریش‌تراش گلوی او را می‌بریم، بعد می‌رویم بنزین یک ماشین نظامی را با تلمبه خالی می‌کنیم. بنزین را می‌ریزیم روی دو بدن و دیوارهای کلبه. آنجا را آتش می‌زنیم و برمی‌گردیم.»(ص158)

آنها با مشاهده صحنه کشته شدن مادرشان بر اثر اصابت خمپاره، کوچک‌ترین واکنشی از خود نشان نمی‌دهند. حتی وقتی پدرشان به قصد دیدن مادر، قبر او را می‌شکافد و می‌رود، اسکلت مادرشان را به اتاق می‌برند و جمجمه و استخوان‌هایش را جلا می‌دهند و از تیر سقف آویزان می‌کنند!

و اوج تراژدی داستان آنجاست که دوقلوها با نقشه‌ای از پیش طراحی شده، پدرشان را فریب داده و از او به عنوان پیش‌مرگ خود برای عبور از مرز مین‌کاری شده استفاده می‌کنند.

«پدرمان نزدیک مانع دوم دراز به دراز افتاده است. بله راهی برای گذشتن از مرز وجود دارد: راهش این است که جلوتر از خودت کس دیگری را از آن بگذرانی. یکی از ما، کیسه پارچه‌ای را بر می‌دارد و از روی رد پاها و بعد از روی بدن بی‌حرکت پدرمان می‌رود به کشور دیگر.» (ص185)

«آگوتا کریستوف» زن است و داستان‌نویسان زن، معمولاً با نثر و قلمی زنانه و عاطفی به نگارش داستان‌های خود مبادرت می‎کنند. اما کریستوف در دفتر بزرگ، با فراست از نثر صریح، خشک و بدون پیچیدگی بهره می‌گیرد تا بتواند خشکی و سختی جنگ را با نثر خود نیز به نمایش بگذارد و این، هنر قابل تحسین نویسنده است.

«دفتر بزرگ» اگرچه شهرت قابل ملاحظه‌ای در بین آثار ضدجنگ دنیا به دست نیاورده، اما می‌توان آن را اثری متفاوت در این گونه داستانی به حساب آورد که تبعات انسانی و اخلاقی جنگ را نشانه گرفته است. گفتن و نوشتن از کشت و کشتار در جبهه‌های جنگ شاید رودررویی و تقابل انسان‌ها با یکدیگر را به تصویر بکشد، اما هنر دیگر این است که تقابل انسانیت با روح و روان و اخلاق و در یک کلام با انسانیت، مهم‌ترین پیامد جنگ‌ها نشان داده شود. کاری که آگوتا کریستوف به خوبی از عهده آن برآمده است.

احسان عابدی؛ کارشناس منابع اداره کل کتابخانه‌های عمومی یزد

 

**انتشار در ماهنامه جهان کتاب، شماره 11 و 12، بهمن و اسفند 94

۰ نظر ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۱۲
احسان عابدی
دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۰۵ ق.ظ

جامی از زلال کوثر

پیرامون شخصیت وجودی و مقام معنوی حضرت فاطمه‌ی زهرا(سلام الله علیها) کتاب‌های زیادی نوشته شده و محققان و دین‌پژوهشان وعلمای اهل قلم، هرکدام به سهم خود در تبیین شخصیت حضرت صدیقه طاهره کتابی منتشر کرده‌اند.

یکی از کتاب‌های نسبتاً جامع و تحلیلی درباره مقام معنوی و شخصیت الهی حضرت زهرا(س) کتاب «جامی از زلال کوثر» است.

کتاب «جامی از زلال کوثر» اثری است از آیت الله محمدتقی مصباح یزدی که توسط انتشارات موسسه آموزشی امام خمینی(ره) منتشر شده است.

آیت الله مصباح یزدی در این کتاب، گوشه‌ای از جمال و کمال وجود بی‌همتای حضرت زهرا(س) را به گونه‌ای عارفانه، معنوی و تحلیلی معرفی می‌کند.

این کتاب در 5 بخش اصلی نوشته شده که جلوه‌ای از جمال فاطمه، رسالت مجالس ذکر اهل بیت، اسوه پذیری از سیره فاطمی، جلوه‌هایی زیبا از سیره فاطمی و حماسه فاطمی و عبرت‌های آن، عناوین بخش‌های کتاب را تشکیل می‌دهد.

در این کتاب ارزشمند، جایگاه حضرت فاطمه(س) در عرش خدا و در کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله تبیین می‌شود و حضرت را به عنوان پرتوی از نور احمدی معرفی و رتبه وجودی ایشان را در پیشگاه ساکنان آسمان‌ها تصویر می‌کند.

همچنین در فصلی جامع، با اشاره به اهمیت اسوه پذیری، انواع و آفت‌های آن، الگوگیری را از چشم انداز قرآن شرح داده و شیوه اسوه پذیری از سیره فاطمی را بیان می‌کند.

علامه مصباح هم چنین در ادامه و در فصلی مشروح، جلوه هایی زیبا از سیره حضرت فاطمه را درگاه بندگی و در نهاد خانواده بر می‌شمارند.

در  صفحه 102 از این بخش می‌خوانیم:

«عبادت فاطمه، از لحاظ کیفیت معنوی، آن چنان بی‌مانند است که درخشندگی نور آن باعث حیرت و لذت ملائک مقرب الاهی می‌گردد، تا آنجا که هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرب الاهی، جملگی بر او سلام و تحیت می‌فرستند. آن بانوی بی‌همتا همچنین کاملترین اسوه و الگوی حیا، عفت و حجاب نیز هست و چنان حجب، حیا و عفاف را سرلوحه رفتار خویش ساخته که از همه نامحرمان و حتی از مردان نابینا نیز پوشیده و مستور است.»

ایشان با بیان پیشینه و فرجام باغ فدک، راز قیام بزرگ حضرت زهرا سلام الله علیها را در مقابل غاصبان فدک موشکافی کرده و حماسه حضرت فاطمه در این ماجرا را تشریح و تحلیل می‌کنند.

در بخشی از کتاب در این باره نوشته شده:

«فاطمه، شیداترین پروانه شمع امامت بود؛ پروانه‌ای که با سوختن خویش به همگان آموخت که امام بر حق، چونان کعبه است؛ کعبه‌ای که مردم باید بر گردش طواف کنند. حضرت فاطمه بود که عاشقانه‌ترین پاسداشت را از حریم امامت روا داشت، یگانه‌ترین اسوه‌دهی را در همرهی با ولایت ادا ساخت، همو که پهلویش شکست و در خون نشست؛ ولی لحظه‌ای از یاوری ولی امر خویش از پای ننشست و همو که با فریادهای جان‌سوز خویش، زیباترین و ماناترین شعار ولایت‌مداری را در گوش جان پیروان خویش طنین انداز ساخت. خدمت فاطمه به عالم هستی، قابل هیچ وصفی نیست. اگر زهرا و آن خطبه‌های هدایت گونه‌اش نبود، امروز نیز ما باور نمی‌کردیم که حق با علی بوده است. این فاطمه بود که امامت را حیاتی دیگر بخشید، رسالت را مایه ثمر گردید و خلقت را به هدف نزدیک تر کرد».

کتاب «جامی از زلال کوثر» اثری از آیت الله محمدتقی مصباح یزدی است که انتشارات موسسه امام خمینی(ره) آن را در 224 صفحه منتشر کرده است. امیدوارم مطالعه این کتاب، گامی برای شناخت شخصیت و مقام حضرت زهرا(س) باشد.

۱ نظر ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۰۵
احسان عابدی

 

نمایشگاه‌های کتاب از بزرگ‌ترین و دلنشین‌ترین رویدادهای فرهنگی کشور ماست که به همت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال‌هاست در استان‌ها نیز برپا می‌شود.
پیش‌تر درباره استقبال مردم و آمار فروش کتاب در این نمایشگاه‌ها نکاتی مطرح شد، اما بیایید از منظری دیگر به نمایشگاه کتاب بنگریم.
چرا مردم برای نمایشگاه کتاب انتظار می‌کشند؟ انگیزه مردم ما از حضور در نمایشگاه کتاب چیست؟

مشخصاً می‌توان دسترسی به ناشران در یک مکان واحد و تهیه کتاب‌ را انگیزه اصلی مردم از حضور در نمایشگاه‌های کتاب تعریف کرد. اما آیا اگر مردم دسترسی مناسبی به کتاب‌ها داشتند، مجبور بودند این‌چنین در چند ساعت صدها ناشر را سربزنند و دنبال کتاب‌های مورد نظر خود باشند؟

صحبت از سیستم توزیع کتاب در کشور است. از نظر صاحب‌نظران، یکی از دلایل پایین بودن سرانه مطالعه در کشور، عدم دسترسی سهل و ساده به کتاب است. اگر تهران و چند شهر بزرگ دیگر کشور را فاکتور بگیریم، بیشتر شهرهای کشور از وجود کتابفروشی‌های متعدد و با کیفیت محروم هستند.
معدود کتابفروشی‌هایی هم که در شهرهای کوچک مشغول به کار هستند، یا از بازار به روز نشر فاصله دارند، یا به دلیل به صرفه نبودن فروش، به عرضه لوازم التحریر و... رو آورده‌اند.
برای همین است که معدود مردم کتابخوان هم نمی‌توانند تازه‌های نشر را در شهر و دیار خود پیدا کنند و منتظر می‌مانند تا موعد نمایشگاه کتاب فرا برسد و نیاز خود را آنجا مرتفع کنند.
البته فروش آنلاین کتاب مدتی است کتابخوان‌های حرفه‌ای را سرذوق آورده، اما درصد خرید آنلاین نیز کم است و چندان برای ناشران راضی کننده نبوده است.

متولیان فرهنگ می‌توانند به رشد مراکز توزیع و فروش کتاب‌های تازه بازار نشر کمک کنند تا هم کمکی به ناشران کرده باشند و هم حداقل بهانه برخی از مردم برای کتاب‌نخواندن رفع شود!

اما شاید سوال شود که «پس نمایشگاه کتاب چه کاربردی می‌تواند داشته باشد؟!»
صحبت درباره آن باشد برای بعد...

۱ نظر ۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۴۹
احسان عابدی
پنجشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۱۳ ق.ظ

نکاتی مهم درباره آمار فروش نمایشگاه کتاب!

در بحث استقبال فریبنده مردم از نمایشگاه کتاب، این نکته را گفتیم که استقبال گسترده مردم نباید ما را فریب بدهد که مردم دارند کتابخوان می‌شوند. اما شاید این سوال مطرح شود که معیار دیگری در نمایشگاه هست به نام «میزان خرید کتاب» و این، آماری است که نشان‌دهنده خرید کتاب توسط مردم است و نمایشی نیست!

در این که آمار خرید 800 میلیونی مردم یزد از نمایشگاه سال 93 درست است، تشکیکی وارد نمی‌کنیم، اما مشاهدات و تحقیقات میدانی نگارنده در نمایشگاه، نکات جالبی را مشخص کرده است:

1-  از ناشران عمومی و تازه آنها که اسم و رسمی دارند اگر سوال کنید، حتماً نارضایتی خود را از فروش کم کتاب اظهار می‌کنند. سال گذشته یکی از ناشران نسبتاً مشهور می‌گفت: هزینه رفت و برگشت و غذا و اسکان و... ما بیشتر از فروشی شد که در نمایشگاه استان یزد داشتیم و دیگر تصمیمی برای حضور در نمایشگاه بعدی نداریم!

2-  هنگام خروج اگر به دستان عموم مردم نگاهی بیندازید، می‌بینید که یا اصلاً خریدی نداشته‌اند و یا خرید چندانی نکرده‌اند.

با این وجود چرا آمار فروش نمایشگاه زیاد است؟
1-  اگر سوال اول را از ناشران مشهور کمک آموزشی بپرسید، حتماً رضایت خود را از فروش کتاب اظهار می‌کنند! سال گذشته حتی برخی ناشران آموزشی و کمک‌درسی، مجدداً سفارش ارسال کتاب از تهران را داشتند و برخی کتاب‌های اصلی خود را همان روزهای اول نمایشگاه تمام کردند! 
پس بخشی از عمده فروش کتاب در نمایشگاه استانی مربوط به کتاب های کمک درسی و آموزشی است که صد البته ارتباطی با سرانه مطالعه مفید مردم ندارد!
2-  تعداد ناشران و فروشندگان کتاب‌های به اصطلاح نفیس و در اصل دکوری مانند قرآن و نهج البلاغه‌های زرکوب، دیوان حافظ و سعدی و شاهنامه فردوسی و... در نمایشگاه کم نیست و گاهاً مردم خرید خوبی از این دست کتاب‌ها دارند. قیمت این کتاب‌ها هم گران است و گاه به اندازه 5 برابر یک کتاب رمان و داستان فروخته می‌شود. طبیعی است که بخشی از آمار فروش کتاب نیز مربوط به این کتاب‌هاست که باز هم ارتباطی با سرانه مطالعه مردم ندارد!
3-  برخی از دارات دولتی نیز از تخفیف خوب نمایشگاه استفاده کرده و برای هدایای طول سال خود، چند میلیون تومان کتاب می‌خرند که عمده این کتاب‌ها، همان کتاب‌های نفیس و زینتی است. و باز هم این خرید ارتباطی با سرانه مطالعه مردم ندارد!
4-  گزارش موسسه نمایشگاه‌های کتاب می‌گوید در نمایشگاه کتاب یزد در سال 93، حدود 120 هزار نفر بازدید کرده و 800 میلیون تومان کتاب خریده‌اند. با یک تقسیم ساده پی می‌بریم که هر بازدید کننده به طور متوسط 6600 تومان کتاب خریده است. یعنی کمتر از قیمت متوسط یک کتاب!
با این تفاسیر، مشخص است که چرا آمار فروش کتاب در نمایشگاه، کمکی به افزایش سرانه مطالعه مردم نکرده است و نمی‌توان آن را به عنوان شاخصی در رشد کتابخوانی جامعه به حساب آورد.

۲ نظر ۱۳ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۱۳
احسان عابدی